اعلام آمادگي بسيج دانشجويي دانشگاه علامه برای برگزاري مناظره كانديداهاي اصلاحطلبان
مسئول سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه علامه طباطبايي گفت: با توجه به درخواست اعلمي مبني بر مناظره با كروبي و ميرحسين، بسيج دانشجويي دانشگاه علامه طباطبايي آمادگي خود را براي ميزباني اين مناظره اعلام ميكند.
محمدي در گفتوگو با خبرنگار سياسي «شبكه خبر دانشجو»، با اشاره به درخواست اكبر اعلمي، نماينده اصلاح طلب دوره ششم و هفتم مجلس شوراي اسلامي مبني بر مناظره با كروبي و ميرحسين اظهار داشت: اعلمي براي توجيه ورود خود به عرصه انتخابات و رقابت با ديگر اصلاح طلبان اعلام كرده است كه اصلاح طلبي معيارهايي دارد كه نه ميرحسين و نه كروبي هيچ كدام از اين معيارها را ندارند.
وي در ادامه تصريح كرد: اعلمي رقباي اصلاح طلب خود را براي مناظره بر سر مواضع چالشي موجود در بين اصلاح طلبان و همچنين بررسي معيارهاي اصلاح طلبي دعوت كرده است.
مسئول سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه علامه طباطبايي گفت: بسيج دانشجويي دانشگاه علامه طباطبايي آمادگي خود را براي ميزباني اين مناظره اعلام مي كند و معتقد است كه دانشگاه بهترين و مناسبت ترين فضا براي بيان اين مطالب مي باشد.
محمدي در پايان گفت: اميدواريم كانديداهاي اصلاح طلب با حضور در بين قشر نخبه جامعه و پاسخ به شبهاتي كه در مورد عملكرد جريان اصلاح طلب در هشت سال حكومت اين طيف وجود داشته است و همچنين اصلاح تصوير تيره و تاري كه از اين جناح به وجود آمده، مرزهاي عقيدتي و سياسي خود را با عناصر افراطي و وابسته به بيگانه مشخص تر كنند.
بدعت یا کاسه داغتر از آش!؟
همزمان با سلطنت ناصرالدین شاه قاجار در یکروز از فصل بهار هرسال با حضور شاه و اعیان و اشراف کشور مراسمی برگزارمی شد که طی آن آشپزان دربار با تشریفات خاصی اقدام به پختن آش مخصوصی می کردند و تمام امرا و بزرگان کشور هم بنحوی در پختن این آش مسئولیتی را برعهده می گرفتند تا بدینوسیله در پیشگاه سلطان ،خود را خادم و خدمتگزار جلوه دهند.
پس از آماده شدن این آش شله قلمکار آنرا در ظرف های چینی بزرگ و کوچکی می ریختند و متناسب با مقام و منزلت حاضران بین آنها توزیع می شد تا آنرا تناول کنند. پس از صرف آش هریک از مدعوین موظف بودند که ظرف خود را پر از سکه طلا و اشرفی کرده و دو دستی آنرا به ناصرالدین شاه تقدیم کنند. در واقع این وجوه تنها با هدف تقرّب به حضور ملوکانه تقدیم می شد و از آنجا که میان آش خورده شده و اشرفی هائی که در کاسه ریخته می شد هیچگونه تناسب منطقی وجود نداشت لذا ضرب المثل کاسه داغتر از آش بوجود آمد. اصطلاحاتی نظیر؛ «کاتولیک تر از پاپ» و «دایه مهربانتر از مادر» هم از معادل های دیگر این ضرب المثل به شمار می آیند.
از اینرو هر کس که در انجام کاری بیشتر از شخص مسئول و صاحب صلاحیت پافشاری و دخالت کند اصطلاحا مصداق «کاسه داغتر از آش» تلقی می شود.
بنظر می رسد بعضی از رفتارهای سختگیرانه ای هم که در رابطه با مسائل دینی صورت می گیرد مصداق بارز کاسه داغتر از آش است که از این میان به دو نمونه کوچک از آن اشاره می کنم:
1- چندی پیش برادر زاده ام که دختر بچه 4 ساله ای است و عضو یکی از مهد کودک های تهران می باشد همراه با کودکان هم سن و سال خود برای شرکت در برنامه تلویزیونی رنگین کمان در شبکه پنج حضور یافتند. قبل از اینکه برنامه ضبط شود از این کودکان خواسته شد که بدون استثنا روسری بر سر کرده و پیراهن آستین بلند برتن نمایند. نکته جالبتر اینکه از همراهان دختر 4 ساله دیگری که قدری تپلتر از سایر هم سن و سالانش بنظر می رسید خواسته شد که با کاپشن در برنامه حضور یابد تا مبادا عضلات برجسته وی باعث تحریک بعضی از بینندگان برنامه شود!
2- اماکنی نظیر بیمارستان بقیه الله و یا کلینیک دندان پزشکی امام خمینی از ورود بانوانی که پوشش اسلامی را رعایت کرده اما فاقد چادر (حجاب)باشند ،بداخل خودداری کرده و در همانجا آنها را وادار می کنند تا چادر مشکی رنگ و رو رفته و غیر بهداشتی ای را برسر کنند ،در غیر اینصورت مانع از ورود آنها به بیمارستان و یا کلینیک می شوند!
در برخی از مراکز یاد شده نیز تراکتی نصب شده است که برروی آن عبارت «چادر ،حجاب کامل» بچشم می خورد!
با یکی از مسئولان موسسات مذکور صحبت می کردم وی خود نیز به این امر معترض بود و آنرا اقدامی غیر منطقی و غیر بهداشتی می دانست و می گفت که این دستور از نهاد نمایندگی رهبری در سپاه صادر شده و ما ناگزیر از اجرای آن هستیم!
واقعیت این است که چادر خصوصا نوع مشکی آن چندان نسبتی با اوامر و نواهی شرعی ندارد و همچنانکه مرحوم مطهری نیز اشاره کرده اند آیات اصلی مربوط به پوشش زنان ،محدود به آیات سوره نور است که در هیچیک از آنها کلمه «حجاب» به مفهوم در پس پرده قرار گرفتن زنان ذکر نشده است؛
به بیان دیگر بخشی از آیات معطوف به پوشش زنان در قران که ناظر به «حجاب» است تنها متوجه زنان رسول خداست و بخش دیگر آن ناظر به «ستر» و لزوم رعایت حریم عفاف است ،چنانکه در آیات 32 و 33 سوره احزاب می فرماید:
اى همسران پيامبر شما مانند هيچ يك از زنان [ديگر] نيستيد اگر سر پروا داريد پس به ناز سخن مگوييد تا آنكه در دلش بيمارى است طمع ورزد و گفتارى شايسته گوييد و در خانههايتان قرار گيريد و مانند روزگار جاهليت قديم زينتهاى خود را آشكار مكنيد و نماز برپا داريد و زكات بدهيد و خدا و فرستادهاش را فرمان بريد خدا فقط مىخواهد آلودگى را از شما خاندان [پيامبر] بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند.
در آیه 53 سوره احزاب نیز آمده است: اى كسانى كه ايمان آوردهايد داخل اتاقهاى پيامبر مشويد مگر آنكه براى [خوردن] طعامى به شما اجازه داده شود [آن هم] بىآنكه در انتظار پختهشدن آن باشيد ولى هنگامى كه دعوت شديد داخل گرديد و وقتى غذا خورديد پراكنده شويد بىآنكه سرگرم سخنى گرديد اين [رفتار] شما پيامبر را مىرنجاند و[لى] از شما شرم مىدارد و حال آنكه خدا از حق[گويى] شرم نمىكند و چون از زنان [پيامبر] چيزى خواستيد از پشت پرده از آنان بخواهيد اين براى دلهاى شما و دلهاى آنان پاكيزهتر است و شما حق نداريد رسول خدا را برنجانيد و مطلقا [نبايد] زنانش را پس از [مرگ] او به نكاح خود درآوريد چرا كه اين [كار] نزد خدا همواره [گناهى] بزرگ است
در واقع تنها در آیه 53 سوره احزاب ، به واژه «حجاب» به مفهوم در پس پرده قرار گرفتن زنان اشاره شده است و فقهاء هم هر جا از حجاب سخن می گویند مقصودشان ناظر به همین آیه است. پرواضخ است که دستور حجاب در این آیه متفاوت با » پوشش » مورد نظر اسلام در مورد عموم زنان است و از آیات دیگر اینگونه استنباط می شود که پوشش زن در اسلام نه به معنای شایع آن یعنی حجاب و محبوس و در پس پرده قرار گرفتن زن ،بلکه صرفا ناظر به نخوه معاشرت زن با مردان و لزوم پوشاندن بدن خود و پرهیز از هرگونه جلوهگرى و خودنمايى در برابر نا محرم می باشد ، فتاوای مشهور فقها هم مؤيد همين برداشت است.
از اینرو سختگیری های بی مورد و اصرار بعضی از مسئولان و مراکز دولتی بر تحمیل بیش از آنچه شارع برای زنان مسلمان تعیین کرده است نه تنها باعث دلزدگی بانوان می شود بلکه می تواند نوعی بدعت و مصداق بارز کاسه داغتر از آش و یا کاتولیک تر از پاپ و دایه مهربانتر از مادر به شمار آید و البته اسباب پررونق شدن واردات پارچه های مشکی از ژاپن و دیگر کشورها و ثروتمندتر شدن بعضی ها را نیز فراهم خواهد ساخت!
اعلمی موسوی و کروبی را به مناظره فرا خواند
اکبر اعلمی با صدور بیانیه ای:
کروبی و میرحسین موسوی را به مناظره فراخواند!
در حال حاضر در طیف موسوم به اصلاح طلب شما جزء مشهورترین داوطلبان نامزدهای دهمین دوره ریاست جمهوری هستید و خود نیک می دانید که این شهرت نوعا مرهون قدرت و وابستگی عمیق شما به ارکان قدرت و تریبون هائی است که از سال های دور تا کنون در اختیارتان قرار داشته است و به همین اعتبار رسانه های داخلی و خارجی و حتی آن دسته از رسانه هائی که ادعای بی طرفی و اطلاع رسانی آزاد آنها گوش فلک را کر کرده است ،در یک حرکت کاملا منسجم و سازمان یافته وانمود می کنند که تنها کاندیداهای اصلاح طلب این دوره شما هستید ،اما خود واقفید که با ناپیدا ساختن رقبای دیگر و جلوگیری از مطرح شدن دیدگاههای آنان ، ستادهای تبلیغاتی مشاهیر الزاما پررونق و متاعشان پرفروش نخواهد شد. تجربه نیز ثابت کرده است که حتی آندسته از شخصیت های شهیر و سرشناسی که بدلیل تکیه زدن بر اریکه قدرت در طول سالیان متمادی ،از شهرت بسیار بالائی هم برخوردار بوده اند ،در برابر گمنام ترین نامزدها با شکست مواجه شده اند! بنابراین اذعان می فرمائید که شهرت الزاما دلیل محبوبیت و یا مقبولیّت افراد نیست و ایندو را باید به روش های دیگری کسب کرد!
در واقع بازار سیاست نیز همچون بازار کالاست، لذا گرچه می توان به شیوه های گوناگون این بازار را هم زیر سلطه انحصارگران در آورده و مانع از عرضه آراء و اندیشه های متنوع شد ،اما این اقدام بیش از هرچیز اجحاف در حق خریدارانی است که در جستجوی افکار و برنامه های جدیدی می باشند. با این وصف اندیشه را نمی توان زندانی کرد و دیری نخواهد پائید که ارباب اندیشه های جدیدتر نیز متاع خود را هرچند با دشواری در معرض دید و قضاوت مشتریان خود قرار خواهند داد و در این صورت دیگر نمی توان تنها در اثر تعامل ساختگی با شرکاء و مشتریان کهنه کار ،دکان سیاست را همچون گذشته پر رونق نشان داد!
لاجرم با وجود همه احترامی که برای شما عزیزان قائلم ،لازم است خاطرنشان نمایم ؛به عنوان اصلاح طلب وارد میدانی شده ایم که هدف آن معطوف به قدرت انتخابی است و باید رقابتی باشد و مردم برای چندمین بار در معرض آزمونی سخت و دشوار قرار دارند و می خواهند سرنوشت خود را بدست کسی بسپارند که باید تعیین کننده اصلی مقدّرات آنها در چهار سال آینده باشد. از اینرو ملت ایران حق دارند که بطور دقیق از افکار ، ایده ها ، اهداف و برنامه های نامزدهای ریاست جمهوری بطور واضح مطلع شوند، براین اساس بمنظور تنویر افکار عمومی به عنوان یکی از رقبای شما در میدان رقابت ،رسما شما را به مناظره ای پیرامون محورهای زیر که می تواند ترسیم کننده خط مشی اصلی یک رئیس جمهور و دولت اصلاح طلب و تفاوت آن با رئیس جمهور کنونی و دولت موسوم به اصولگرا باشد ، دعوت می کنم:
الف-رسانه های همسو ، به مخاطبین خود اینگونه تلقین می کنند که آقایان کروبی و موسوی کاندیدای جریان اصلاحات هستند. براین اساس لازم است توضیح داده شود که بنیاد اصلی اصلاحات چیست؟ این جریان سیاسی از چه ترکیبی برخوردار و منشور و مبانی فکری آن کدام است؟ وزن اجتماعی آن چقدر است؟ بر اساس کدام سازوکار دموکراتیک و اصلاح طلبانه ای ،موسوی و کروبی به عنوان کاندیدای جریان اصلاحات برگزیده شده اند و ویژگی های اصلاح طلبانه آنها و تفاوتشان با دیگر نامزدهای اصلاح طلب در چیست؟
بجز شما چرا سایر کاندیداها قبل از رسیدن به مرحله نظارت استصوابی شورای نگهبان ،برخلاف مشی اصلاح طلبانه ،گرفتار تیغ سانسور شده و پیشاپیش صلاحیت آنها توسط رسانه ها و تشکل های موسوم به اصلاح طلب مردود اعلام می شود و اساسا چرا به عنوان اصلاح طلب در برابر این بی عدالتی ها سکوت اختیار می کنید؟
ب-بموجب دو اصل 113 و 121 قانون اساسی ،رئیس جمهور مسئوليت اجراي قانون اساسي را برعهده داشته و سوگندنامه ای را امضا مي نمايد که بموجب آن پاسدار قانون اساسي كشور باشد و همه استعداد خويش را صرف پشتيباني از حق و گسترش عدالت ساخته و از هر گونه خودكامگي بپرهيزد و از آزادي و حرمت اشخاص و حقوقي كه قانون اساسي براي ملت شناخته است حمايت كند. نظر باینکه قانون اساسی یک عام مجموعی است و سوگند مذکور ناظر به 177 اصل این قانون می باشد و التزام رئیس جمهور به مفاد سوگند نامه مزبور اثر حقوقی برجای گذاشته و موجد حق و تکلیف است و چنانچه اصلی از اصول قانون اساسی باجراء در نیاید سوگند شکنی محسوب و مردم حق مطالبه خواهند داشت، براین اساس لازم است که هریک از نامزدها به پرسش های زیر پاسخ دهند:
1-سرشت قدرت مقدس نیست و چنانچه مقدس شود ،هولناکتر و مهار آن ناممکن و در نتیجه به باز تولید استبداد و فساد منتهی خواهد شد ،از اینرو متناسب با تمرکز قدرت در یک فرد امکان نقد و نفی آن نیز باید فراهم شود. نظر باینکه طبق جزء 6 اصل سوم قانون اساسی، دولت جمهوري اسلامي ايران موظف به بکارگیری همه امکانات خود برای «محو هر گونه استبداد و خودكامگي و انحصارطلبي» شده است و در همین راستا قانونگذار در اصول 24 ،26 و 27 قانون اساسی ،نشریات و مطبوعات ،احزاب و جمعیت های سیاسی و تشکیل اجتماعات و راهپیمائی ها را آزاد بیان کرده است و اصل نهم قانون اساسی نیز مقرر می دارد که در جمهوري اسلامي ايران آزادي و استقلال و وحدت و تماميت ارضي كشور از يكديگر تفكيك ناپذيرند و حفظ آنها وظيفه دولت و آحاد ملت است . هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور آزاديهاي مشروع را هر چند با وضع قوانين و مقررات سلب كند، هریک از داوطلبان باید پاسخ دهند که برای پاسداری از قانون اساسي ،پشتيباني از حق و گسترش عدالت ،حمایت از آزادي و حرمت اشخاص و حقوقي كه قانون اساسی براي ملت شناخته است ،موضوع مفاد اصل 121 این قانون چه سازوکاری را در نظر گرفته و برای جلوگیری از نقض آشکار اصول یاد شده و رواج فرهنگ نقد قدرت چه تمهیداتی اندیشیده اند؟
2-دولتهای مختلف و بویژه دولت فعلی با تکیه بر درآمدهای هنگفت نفتی، از اتخاذ سیاستهای مناسب و اصلاح ساختار اقتصادی کشور به شیوه های مختلف دوری جسته اند و چه بسا با تکیه بر همین درآمدها و توسل به واردات بی رویه، صنعت کشور را نیز به ورشکستگی سوق داده اند ،برنامه عملی و کارشناسی شما برای سامان دادن به اقتصاد کشور و استفاده صحیح از درآمدهای نفتی چیست؟
وانگهی بموجب جزء 9 اصل سوم و اصول 43 ،45 ،48 و 49 قانون اساسی ،دولت جمهوري اسلامي ايران موظف به؛ تامین همه امكانات خود براي رفع تبعيضات ناروا ، ايجاد امكانات عادلانه براي همه در تمام زمينه هاي مادي و معنوي ،ايجاد نظام اداري صحيح و حذف تشكيلات غير ضرور ،ريشه كن كردن فقر و محروميت ،تامين نيازهاي اساسي شامل؛ مسكن ،خوراك ، پوشاك ،بهداشت ،درمان ،آموزش و پرورش براي همه ،استرداد انفال و ثروتهاي عمومي از غاصبین ، رفع تبعیض در بهره برداري از منابع طبيعي و استفاده از درآمدهاي ملي در سطح استان ها و توزيع فعاليتهاي اقتصادي ميان استان ها و مناطق مختلف كشور متناسب با نيازها و استعداد رشد آنها و پس گرفتن ثروتهاي نامشروع و رد آن به صاحبان حق شده است ،برنامه های شما برای تحقق موارد فوق الذکر چیست؟
3-اجزاء 7-9 اصل سوم قانون اساسی دولت را موظف به تامين آزاديهاي سياسي و اجتماعي ،مشاركت عامه مردم در تعيين سرنوشت خويش و رفع تبعيضات ناروا و ايجاد امكانات عادلانه براي همه کرده است. اصول 19 و 20 قانون مذکور هم تاکید می کند که مردم ايران از هر قوم و قبيله كه باشند دارای حقوق مساوي بوده و در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انساني ، سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي برخوردارند.
علاوه بر این مستفاد از اصل 56 قانون مذکور ،حاکمیت انسان بر سرنوشت اجتماعي خود امری فطری است و هيچكس نمي تواند اين حق الهي را از انسان سلب كرده و يا در خدمت منافع فرد يا گروهي خاص قرار دهد و ملت مجاز است که اين حق خدادادی را اعمال كند. اصل ششم این قانون نیز مقرر می دارد که در جمهوري اسلامي ايران امور كشور بايد به اتكا آرا عمومي از راه انتخابات اداره شود. برای تظاهر خواست و اراده واقعی مردم و استفاده آنان از حق انتخاب آزاد بمنظور اعمال حاکمیت واقعی برسرنوشتشان و اداره دلخواه کشور چه تدابیری را در نظر خواهید گرفت؟
در همین رابطه و نظر به اصل تساوی عموم در برابر قانون ،همه افراد واجد شرایط حق دارند که خود را داوطلب نمایندگی مجلس و ریاست جمهوری بنمایند و تبصره یک ماده 62 مکرر قانون مجازات اسلامی نیز ،حق انتخاب شدن در مجالس شوراي اسلامي ،خبرگان و انتخاب شدن به رياست جمهوري را جزء حقوق اجتماعي محسوب و سلب آنرا تنها به موجب قانون يا حكم دادگاه صالح میسر می داند ،برای پیشگیری از رد صلاحیت های غیرقانونی چه تدابیری اندیشیده اید؟
4-اصل 110 قانون اساسی وظایف و اختیارات رهبر را بیان کرده است. آیا اختیارات مذکور حداکثری و حصری است و یا اینکه حداقلی و از باب تمثیل بیان شده است؟ ولایت مطلقه چه نسبتی با اختیارات مذکور در اصل یاد شده دارد؟ از طرفی بموجب ذیل اصل 107 قانون اساسی «رهبر در برابر قوانين با ساير افراد كشور مساوي است» و جزء 14 اصل سوم همین قانون دولت را ملزم به بسیج همه امکانات خود برای تحقق «تساوي عموم در برابر قانون» کرده است ،از طرفی اصل شصتم مقرر می دارد که «اعمال قوه مجريه جز در اموري كه در اين قانون مستقيما بر عهده رهبري گذارده شده ، از طريق رئيس جمهور و وزرا است» ،چنانچه بهردلیلی حکم حکومتی مقام رهبری مانع از عملیاتی شدن یکی از حقوق و اصول مندرج در قانون اساسی و یا وظایف و اختیارات قانونی رئیس جمهور شود ،واکنش شما چه خواهد بود و اساسا نظارت رهبری بر قوای سه گانه بشرح مذکور در اصل 57 قانون اساسی را چگونه تفسیر و از آن تمکین خواهید کرد؟
5-با وجود اینکه حدود 30 سال از زمان تصویب قانون اساسی سپری شده است ،هنوز تعداد قابل توجهی از اصول آن همچنان متروک و مهجور باقی مانده اند که از این میان می توان به آزادی استفاده از زبانهاي محلي و قومي در مطبوعات و رسانه هاي گروهي و تدريس ادبيات آنها در مدارس در كنار زبان فارسي ،حق برخورداری هر قوم و قبيله از حقوق مساوي در حقوق انساني ، سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي ،حق اعتراض اصناف و اقشار مختلف مردم به روش های مدنی نسبت به عملکرد ارکان قدرت و بیان مطالبات قانونی خود از طریق تشکیل اجتماعات و راهپیمائی ها ،تعريف جرم سياسي و لزوم رسيدگي به جرائم سياسي و مطبوعاتي بصورت علني و با حضور هيات منصفه و تامین آزادي بيان و نشر افكار در صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران موضوع اصول 15 ،19 ،20 ،27 ،168 و 175 قانون اساسی اشاره کرد. برای عملیاتی کزدن اصول مذکور و برقراری برابری واقعی در جامعه بويژه در خصوص حقوق اقوام، زنان و اقلیتهای مذهبی چه برنامه عملی در نظر گرفته اید؟
6-در طول 30 سال گذشته سياست خارجی جمهوری اسلامی ایران اغلب تنش زا و پيوسته ما را در حوزهي انفعال و دفاع قرار داده است ،بنحویکه بدلیل درجا زدن در مرحلهي امنيت تاکنون قادر به ورود به مرحلهي رشد و توسعه نشده ایم. نظر باینکه هنر ديپلماسي بايد معطوف به تبديل محدوديت به مقدور و غيرممكن به ممكن در چارچوب منافع ملی باشد ،برای تغییر این وضعیت و تقویت مولفههای سیاست خارجی معطوف به امنیت و مصالح ملی ،مهمترین مولفه های رویکرد سیاست خارجی شما چه خواهد بود؟
7-مواد 1 ، 2 ، 18 و 19 «اعلامیه جهانی حقوق بشر» خطاب به دولت های عضو سازمان ملل توصیه کرده است که: «تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند .هر کس می تواند بدون هیچ گونه تمایز ،خصوصا از حیث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیّت ، وضع اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هر موقعیت دیگر ، از تمام حقوق و کلیه آزادی هایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است ، بهره مند گردد. هر کس حق دارد که از آزادی فکر ، وجدان و مذهب بهره مند شود .این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و ایمان می باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است . هرکس می تواند از این حقوق یا مجتمعاً به طور خصوصی یا به طور عمومی بر خوردار باشد. هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی، آزاد باشد.»
نظرتان نسبت به مفاد بیانیه مزبور و بویژه مواد مورد اشاره چیست و چه نسبتی میان آن با قانون اساسی و موازین اسلامی وجود دارد؟
قهرا وعده ها و شعارهای تبلیغاتی هریک از کاندیداها زمانی مورد اعتماد مردم واقع خواهد شد که به آنان مستدل و مستند توضیح داده شودکه مواضع و عملکرد گذشته هر یک از ما متناسب با قدرت و امکاناتی که پیش از این در اختیار داشته ایم ،تا چه میزان با شعارهای امروزی ما مطابقت داشته است.
مآلا در هر محل و نقطه ای از ایران عزیز که شما بزرگواران و یا تشکل های سیاسی تعیین بفرمائید ،بنده برای مناظره و مواجهه حضوری با شما و بیان دیدگاه های خود پیرامون پرسش های فوق و سایر محورهائی که تعیین خواهد شد ،اعلام آمادگی می کنم و امیدوارم که با بلندی نظری خود این فرصت را از ملت ایران و برادر کوچکتان دریغ نفرمائید. پر واضح است که اگر پاسخ ها و پایبندی هریک از شما به آنچه در این مناظره و توام با سوگند بیان خواهد شد ،مجاب کننده تر از دیدگاه ها و تعهدات حقیر باشد ،شخصا بنفع آن فرد از نامزدی انصراف خواهم داد و چنانچه نتیجه برعکس شود ،انتظار عمل متقابل را دارم. بدیهی است چنانچه هریک از کاندیداهای مخاطب بنا به ملاحظاتی خود را ناتوان از شرکت در این مناظره صریح بدانند ،ناگزیر شخصا در قالب بیانیه های بعدی ضمن به چالش فراخواندن مجدد آنان نسبت به یکایک موارد مطرح شده پاسخ خود را نیز در این خصوص بیان خواهم کرد.
حسن ختام این بیانیه را به فرمایش حضرت امیر مزّین می کنم که فرمود: «خود را از پایه ای که داری فروتر آر ،تا مردم ترا از پایه ات فراتر برند».
بزرگان با جاه و مردان راه به عزّت نکردند در خود نگاه
در آن حضرت آنان گرفتند بهر که خود را فروتر نهادند قدر
مشتاقانه در انتظار پاسخ شما هستم!
اکبر اعلمی
داوطلب نامزدی ریاست جمهوری دهم
گیرندگان:
-سازمان صدا و سیما
-کلیه خبرگزاری های داخلی و خارجی
-کلیه مطبوعات و نشریات
-کلیه رسانه های خارجی که به بی طرفی و گردش آزاد اطلاعات و اخبار پایبندند.
تخریب های ناشیانه در بازی های انتخاباتی!؟
از روزیکه نامزدی خود را برای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرده ام ،آندسته از انحصار طلبان که همه چیز را برای خود می خواهند و رونق حجره های سیاسی خویش را در گرو انحصاری شدن بازار سیاست و اندیشه و عدم طرح عرضه افکار و ایده های نو از سوی عرضه کنندگان کالاهای فکری جدید می دانند ،علاوه بر اینکه صدا و سیمای جمهوری اسلامی و رسانه های داخلی و خارجی وابسته به نهادهای قدرت و طیف های سیاسی انحصار طلب مطلقا مانع از انتشار اخبار مربوط به بنده و اعلام حضورم در میدان رقابت ها می شوند ،ایادی مراکز قدرت و بعضی از کاندیداها و چشم و گوش بسته گان وابسته به بعضی از محافل و جریانات سیاسی که به روش های پوپولیستی پیوسته مردم را فریب داده و گاهی ناتوانترین افراد باند خود را بنام اصلاح طلب ترین فرد به جامعه تحمیل می کنند ، به منظور مشوّه ساختن افکار عمومی مبادرت به پخش و انتشار مطالب بی اساس و متناقض و بعضا کودکانه می نمایند که از این میان می توان به موارد زیر اشاره کرد؛
«اعلمی از وزن سیاسی و اجتماعی لازم برخوردار نیست». «اعلمی را کسی نمی شناسد» ،»حاکمیت از اعلمی خواسته است کاندیدا شود تا رای اصلاح طلبان شکسته شود» ،»اعلمی خود می داند که رد صلاحیت خواهد شد ،بنابراین تنها برای کسب شهرت کاندیدا شده است» ،»حاکمیت از اعلمی خواسته است کاندیدا شود تا سطح مشارکت آذربایجان و مناطق ترک زبان را در انتخابات ریاست جمهوری افزایش دهد» ،»اعلمی رد صلاحیت شد» ،»اعلمی بنفع …کناره گیری کرد» ،»اعلمی به …پیام فرستاده است که …» و …!!
در همین رابطه ،مطالبی هم در فضای مجازی منتشر گردید تا بکمک آن بنده را به مخاطبین خود اپورتونیست و یا پوپولیست معرفی نمایندکه به دو نمونه از آنها اشاره می شود؛
«اکبر اعلمی، اووجو آچیلمیش پوپولیست و اوپورتونیست یا گؤرولی مامور؟»
» فرصت طلبان انتخاباتي و آقایان فرمایشی!!»
در شرایطی که کاندیداهای باب میل هیات حاکمه از همه امکانات رسانه ای و تریبون های داخل و خارج از کشور برای تبلیغ خود برخوردارند و با وجود اینکه بنده صرفا بخاطر حفظ استقلال و دفاع از مردم و انجام وظایف نمایندگی ام و گردن کج نکردن در برابر صاحبان قدرت ،از سوی ارکان قدرت کاملا منزوی گشته و فاقد کوچکترین تریبون می باشم و وانمود می شود که حقیر فرد گمنام و ناشناخته ای هستم و از وزن اجتماعی و سیاسی لازم هم برخوردار نمی باشم ،با این وصف تحرکات و هجمه علیه بنده در خارج از کشور هم به شیوه ای دیگری ادامه می یابد که در زیر به یک نمونه از آنها اشاره می شود:
«ترکی:
بیرلشمیش کمونیست فدائی لرین آذربایجان کمیته سینین اتاقیندا گچیلن پروگراملار
مؤضوع : اعلمینین فریلتاغینا آللان میون (جمهورباشکانی «انتخابات» اینا گوره
دانیشان:کوراغلو
زامان: سه شنبه 7آپریل
ساعت : آورپا وقتیله 20.00
آدرسیمیز: Middle East /Iran / azerbaycan komunist fedayele
اودا گورولی لرین ایرتیباط ای میلی:
فارسی:
در اتاق کمیته آذربایجان سازمان اتحاد فدائیان کمونیست
موضوع : فریب ادعاهای دروغین اعلمی را نخورید (راجع به «انتخابات» ریاست جمهوری)
سخنران :کوراوغلو
زمان سه شنبه 7آپریل
ساعت شروع : 20.00 به وقت اروپای مرکزی
آدرس: Middle East /Iran / azerbaycan komunist fedayeleri«
افزون براین اخیرا نیز از سوی بعضی از مراکز قدرت تلاش هائی صورت گرفت تا بنده را به انصراف از نامزدی درانتخابات ریاست جمهوری مجاب نمایند ،لیکن با توجه به اصرار حقیر برای ادامه حضور ،بلافاصله مقاله ای در فضای مجازی منتشر گردید که چندین وبلاگ از جمله بعضی از وبلاگ های حامی یکی از کاندیداها هم آنرا منتشر ساخت. از اینرو برای مزاح و سرگرمی کاربران عزیز این مقاله عینا درج می شود:
«حمایت از اعلمی: توطئه یا اشتباه- چنگیز قاراخانلی
چهارشنبه ۱۹ فروردين ۱٣٨٨ - ٨ آوريل ۲۰۰۹
1- رژیم حاکم بر ایران یک رژیم توتالیتر بوده و بااستفاده از ابزارهایی همچون ولایت فقیه، شورای نگهبان ، قوه قضائیه ، صدا و سیما ، نیروهای مسلح حاکمیت استبدادی خود را تا به حال حفظ کرده است.
2- برخی از افراد متوجه اشتباهات رژیم در زمینه های سیاسی ،فرهنگی و اقتصادی شده و در صدد اصلاح سیاستهای گذشته برآمدند و نام اصلاح طلب به خود دادند.این گروه که در انتخابات ریاست جمهوری سال 76 به قدرت دست یافتند سعی کردند در زمینه های مختلف دست به اصلاح بزنند که پس از گذشت 5 سال نتیجه ای حاصل نشد و رژیم نیز متوجه شد که اصلاحات رژیم را به سمت فروپاشی خواهد برد و بدین ترتیب با خارج شدن نام احمدی نژاد از صندوقهای انتخاباتی در سال 84 اصلاحات خاتمه یافت و معلوم شد که رژیم توتالیتر جمهوری اسلامی ظرفیت هیچگونه اصلاحی را ندارد.
3- حرکت ملی آذربایجان نه تنها هیچگاه نتوانسته حقوق خود را ازرژیم توتالیتر جمهوری اسلامی دریافت کند بلکه حقانیت مطالبه این حقوق نیز از طرف رژیم هیچگاه مورد قبول قرار نگرفته چه در دوره سازندگی رفسنجانی ، چه در دوره اصلاحات خاتمی و چه در دوره عدالت اسلامی و مهرورزی احمدی نژاد.
4- اعلمی در دومین دوره ای که به مجلس راه یافت بسیاری از اصلاح طلبان رد صلاحیت شدند ولی او برای دومین بار از فیلتر شورای نگهبان عبور کرده و در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس فعالیت خود را از سر گرفت.
5- بدیهی است که شخصی را به عضویت کمیسیون امنیت ملی وسیاست خارجی مجلس می پذیرند که قابل اعتماد برای نظام باشد. کاملا منطقی است که کسی را که کمترین شبهه ای در صداقت او نسبت به این نظام توتالیتر وجود داشته باشد رژیم در سیاست گذاریهای خود در زمینه امنیت ملی و سیاست خارجی نظرات چنین فردی را دخالت نخواهد داد.
6- در طی سالهایی که اعلمی در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی عضو بوده است حمایت از ارمنستان و تضیف آذربایجان همچون گذشته و حال در راس سیاستهای رژیم قرار داشته است.
7- اعلمی در معدود مواردی که به مسائل آذربایجان پرداخته است سعی در تحریف حرکت داشته و تلاش کرده اشت حرکت ملی آذربایجان را به سطح یک حرکت اعتراضی-اجتماعی تنزل دهد و آن را در قالب هویت ایرانی معرفی کند . منجمله در سخنرانی مجلس در خرداد 85 و در سخنرانی در قلعه بابک . (متاسفانه بعضی ها با ساده لوحی باور نکردنی این سخنرانی ها را حمایت از آربایجان قلمداد می کنند.
8- در حوادث خرداد 85 که فعالان حرکت ملی در شهر تهران مقابل مجلس تجمع کرده بودند شایع شد که اعلمی به هندوستان رفته است ( در حالی که از این حرکت اعتراضی باخبر بود.)بعدا مشخص شد که اعلمی در محضر مقام معظم رهبری بوده است. این مورد به تنهایی نشان دهنده این امر است که اعلمی در درجه نخست وفادار به رزیم جمهوری اسلامی است و در لحظات بحرانی در صف شوونیستها قرار خواهد گرفت.
9- اعلمی چنانکه در بیانیه انتخاباتی خود نیزبیان کرده است، معتقد و وفادار به قانون تبعیض آمیز جمهوری اسلامی ایران است.نه تنها در طی 8 سال حضور در مجلس کوچکترین تلاشی در جهت رفع این تبعیضات در قانون اساسی انجام نداده است، بلکه به بحث گذاشتن اجرا یا عدم اجرای اصل 15 را که در سال 1358 تصویب شده است، لطفی در حق ملت حساب می کند!
10- ملت آذربایجان، اعلمی و صفی را که در آن قرار دارد می شناسد.به همین خاطر رد صلاحیت اعلمی را بازیی بیش ندانسته و هیچ گونه حرکت اعتراضی نسبت به آن انجام نداد.در حالی که در موارد بسیاری، زمانی که حق کاندیدایی ذایل شده حرکتهای اعتراضی از سوی مردم صورت گرفته است.
11- در میان فعالان حرکت ملی نیز، به جز تعداد معدودی منتسب به تشکلهای دانشجویی «آرمان» و «توپلوم» ماهیت اعلمی بر همگان مشخص است.این افراد دانسته یا نادانسته در دام حیله های انتخاباتی و پوپولیستی اعلمی افتاده و برای قانع کردن سایر فعالان حرکت در حمایت از اعلمی تلاش کردند. اما به دنبال تلاشهای بسیار و عدم موفقیت در همراه نمودن سایر فعالان با خود، با یک بیانیه احساساتی به اسم «آرمان» سعی در بر انگیختن احساسات ملت آذربایجان نمودند. البته برای ملت آذربایجان نه شعارهای احساساتی بلکه کارنامه اعمال لازم است.
12- افرادی از حرکت ملی آذربایجان اعلمی را صادق پنداشته اند و مدعی اند او کارهای بسیاری برای برای حرکت ملی انجام داده است.در حالی که کارهای بسیاری می توانست انجام دهد که نداده است و کارهایی را که در ظاهر به نفع حرکت انجام داده است، در اصل به زیان حرکت و بیشتر در جهت کنترل و انحراف حرکت بوده اند.
13- افرادی اعلمی را فردی از درون رژیم میدانند ولی بر این تصورند که میتوان به صورت مشروت از اعلمی حمایت کرد و اعلمی را به عنوان کاندیدای حرکت ملی معرفی کرد. آنها پیش بینی می کنند که صلاحیت اعلمی رد خواهد شد و با این رد صلاحیت رژیم ثابت خواهد کرد که شرکت کاندیدای حرکت ملی را تحمل نمی کند و بدین ترتیب عدم وجود دموکراسی در ایران و ممانعت از حضور ملل غیر فارس در سیستم اثبات خواهد شد، چنین شرایطی بهانه را برای تحریم محیا می کند. این افراد باید بدانند که دلایل بسیار مهمتری از رد صلاحیت اعلمی جهت بایکوت انتخابات وجود دارد. نکته دیگر اینکه ممکن است صلاحیت اعلمی تأیید شود و همانطوریکه خودش نیز گفته است به بهانه جلب آراء همه مردم ایران مطالبات آذربایجان را نیز مطرح نکند و نتیجه حاصله برای آذربایجان حمایت از کاندیدای ضعیف باشد. این امر خواسته اساسی رژیم می باشد. هم ملت آذربایجان به صحنه انتخابات آمده و هم هیچ نتیجه ای نگرفته است.
14- بعضی دوستان به قدرت رسیدن اصلاح طلبان را برای حرکت ملی مطلوب می دانند، زیرا امیدوارند که در این صورت فضای باز سیاسی ایجاد خواهد شد. به فرض درست بودن چنین نظری باز این افراد با حمایت از اعلمی نقض غرض می کنند زیرا در این صورت آنچه که رخ خواهد داد پخش شدن آراء اصلاح طلبان و شکست آنهاست.
15- در صورت رد صلاحیت اعلمی وجهه ای که رژیم با رد صلاحیت بر او ساخته است در بین فعالان حرکت بیش از پیش تقویت می شود و زمینه برای سوء استفاده و انحراف حرکت در لحظات بحرانی فراهم می شود.بدین ترتیب معرفی اعلمی به عنوان کاندیدای حرکت ملی آذربایجان توطئه ای از جانب رژیم است و حمایت از اعلمی اشتباهی تاکتیکی در جهت پیاده شدن این توطئه می باشد.»
نتیجه: یکی از دوستان در جمعی می گفت که اگر اعلمی از وزن اجتماعی لازم برخوردار نیست ،پس چرا بعضی ها از جمله برخی از عوامل نفوذی دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی موازی که با نام فعال آذربایجانی و یا اصلاح طلب و عناوین دیگر مقاله های سرتاسر کذب و متناقض و ساده لوحانه ای از این دست می نویسند ،این چنین بوحشت افتاده اند و چرا بعضی از اشخاص سیاسی حتی از ذکر نام او هم در محافل و رسانه هایشان خودداری می ورزند و اساسا چرا برای تخریب وی به این قبیل تحرکات کودکانه و ابتدائی متوسل می شوند!؟
دوستان فراموش نکنند که اعلمی حداقل 35 سال در میدان سیاست بوده و به عنوان منتخب مردم، 8 سال در کمیسیون امنیت ملی مجلس حضور داشته و با شیوه های جنگ روانی و همه ترفندهای بعضی از دستگاه های رسمی از جمله عملکرد آنتن ها و عوامل نفوذی آنان در تشکلّ ها و گروههای مختلف اجتماعی و سیاسی آشناست. این قبیل تشبّثات سراسر دروغ آنقدر نخ نما و تکراری شده است که ارزش پاسخگوئی هم ندارد! بنابراین توصیه می کنم که به روش های دیگری متوسل شوند و سخن نو آورند که سخن نو را حلاوتی دیگر است!
راز واهمه انحصار طلبان چپ و راست از اعلمی
راز واهمه انحصار طلبان چپ و راست از اعلمی
نوید محمدی
او در همان مجلس فارغ از باند بازی های رایج به نقد نارسائی های ناشی از عملکرد چپ و راست روی آورد و همین خصلت صادقانه و اصلاح طلبانه وی منشاء دلخوری بعضی از مدعیان اصلاح طلبی تازه به نان و نوا زسیده ای گردید که اصلاحات را تنها طعمه ای برای رسیدن به قدرت می پنداشتند و از همین رو خار را در چشم رقبا و هووهای سیاسی خود مشاهده می کردند اما تير را در چشم خود و دوستانشان نمي دیدند! لذا انتظار داشتند که اعلمی هم عملکرد نادرست اشخاص موسوم به اصلاح طلب را معیار اصلاحات بداند و از نقد عملکرد و رفتار نامناسب دوستان اصلاح طلب خود چشم پوشی کند.
لیکن اعلمی اصرار داشت که مطابق با خواسته های اصلاح طلبانه مردم و مستقل از منافع باندهای قدرت و بر پایه معیار های واقعی اصلاح طلبانه به نقد رفتارها و گفتارهای اشخاص بپردازد. اما گروهی از اصلاح طلبان تازه به قدرت رسیده انتقاد را تنها برای جبهه مخالف می خواستند و انتقاد به جبهه خودیها را به هیچوجه برنمی تابیدند .همین خودبینی ها و مستی های ناشی از پیروزیهای پیاپی بود که عمر اصلاح طلبان را کوتاه کرد و اصلاح طلبانی که همچون نیلوفری به سرعت مراحل رشد را طی کرده بودند با یک باد پاییزی فرو ریختند و تمام نهادها ،از مجلس و دولت گرفته تا شوراها را به جناح مخالف تقدیم کردند و در واقع این اصلاح طلبان بودند که بازی را باختند و نه قدرت وجایگاه اصولگرایان در میان مردم…
به هرتقدیر مجلس هفتم هم آغاز بکار کرد و اینبار اصلاح طلبان برخلاف مجلس پیشین به عنوان یک اقلیت کم تاثیر در این مجلس حضور یافتند. با این وصف این باز هم اعلمی بود که اقلیت را به تکاپو انداخته و یک تنه مجلس و اقتدارگرایان را به چالش فرا خواند.
اما این بار انحصارطلبان وابسته به طیف اصلاحات علی رغم نارضایتیهای خود نسبت به اعلمی که پیش از این به علت اصلی آن اشاره شد ،هر از چندگاهی اخبار مربوط به اعلمی و تلاشهای وی در مجلس را منعکس می کردند و حتی در پایان مجلس هفتم کارنامه عملکرد نمایندگان را منتشر نمودند ولی بنابه مصالحی که همان ذکر نام اعلمی بود ،عملکرد بطور کلی و بدون ذکر نام نمایندگان منتشر شد .
در همین برهه بود که اتفاقی جالب افتاد و نام اعلمی برای همیشه از رسانه های طیف موسوم به اصلاح طلبان حذف شد و آن زمانی بود که پایگاه خبری نواندیش که از رسانه های اصللاح طلبان می باشد ،در یک نظرسنجی از بازدیدکنندگان خود خواست تا از میان ده نماینده اصلاح طلب و اصولگرا نماینده ای را که مطلوبترین عملکرد را در مجلس هفتم داشته است انتخاب کنند ، اما نتیجه این نظرسنجی باب میل انحصارطلبان طیف وابسته به اصلاح طلبان نبود زیرا علی رغم بایکوت اعلمی توسط رسانه های هر دو جناح و عدم انتشار بسیاری از مصاحبه ها ،مواضع و نطق های وی در مجالس ششم و هفتم ،او در جامعه آماری نزدیک به 5000 نفره شرکت کننده در نظرسنجی نواندیش ،با اختلاف بسیار فاحشی به عنوان مطلوبترین نماینده مردم انتخاب گردید. وی در حالی 62 % آراء شرکت کنندگان در نظرسنجی را از آن خود نمود که به غیر از عماد افروغ که 15% آراء را کسب کرده بود ،سایر نمایندگان حتی نتوانستند نظر بیش از %5 خوانندگان را بخود جلب کنند!
(اینجا) با مشخص شدن نتایج این نظرسنجی برخلاف نظرسنجی های به عمل آمده در این سایت ،بدون آنکه روی نتایج بدست آمده تحلیلی ارائه شود از انتشار دست و پا شکسته اخبار و مقالات اعلمی در رسانه های اصلاح طلب از جمله نواندیش که پیش از آن با ولع خاصی اخبار او را منعکس می کرد ،هم جلوگیری به عمل آمد.استقبال چشمگیر حاضران در کنگره حزب اعتماد ملی که چند نفر از دوستان نویسنده نیز در آنجا حضور داشتند ،مزید برعلت شد و اخبار و مقالات و نوشته های اعلمی برای همیشه از صفحات روزنامه ها و پایگاه های خبری وابسته به انحصارطلبان موسوم به اصلاح طلب حذف گردید! زیرا اعلمی تهدیدی علیه آندسته از اصلاح طلبانی تلقی می شد که تنها بخشی از موضعگیری هایشان متفاوت با اقتدارگرایان بود ،در حالیکه عملا خود آنها نیز بخشی از اقتدارگرایان در قالبی متفاوت بودند .از همین رو حضور اعلمی در انتخابات هم نه تنها استقبال این گروه را به همراه نداشت بلکه تا حد امکان و به شیوه های مختلف تلاش می کنند تا او را بایکوت کرده و اگر بتوانند سعی می کنند که توسط ایادی چشم و گوش بسته خویش به هرنحو ممکن وی را در فضای مجازی تخریب نمایند، اما …
بريتانيا به دنبال کودتا در ايران
بريتانيا به دنبال کودتا در ايران
بي شک هر وطن پرست واقعي نسبت به مواضع يک کشور بيگانه در امور کشورش حساس است و ضمن اينکه با لحاظ ديد ديپلماتيک، نبايد نسبت به کشور هاي خارجي بدبين باشد و دن کيشوت وار دشمن تراشي کند، ليکن شرط احتياط را در مواضع اين کشورها نگه ميدارد،حال مواضعي که اتخاذ ميشود اگر از طرف کشوري طرح شده است که يد طولاني در استعمار واستثمار دارد حساسيت بيشتري را مي طلبد،کشور بريتانيا در جهان سياست چه در گذشته وچه حال يک بازيگر ويژه است که نسبت به کشورهاي مختلف با نقاب هاي متفاوت بازي مي کند،اساس اين نقش بر حضور مستمر در قدرت راهبري کشور مقابل و سوق حداکثري آن به اهداف وسياست هاي خودي (بريتانيا)است،امروز ديگر نقش قديمي کودتاي نظامي پر هزينه براي اين کشور قابل اجرا نيست و منطق سياست هم اين را ايجاب نمي کند،سياست امروز در دالان پر پيچ وخم و تو در تو به گزينه هائي با بسته بندي تازه و رويکردي تازه نيازدارد، ،اگراين نقش در ايران با نقش آفريني پشت پرده کودتاي 28 مرداد ايفا ميشدو شخصيت ملي همچون مصدق به مسلخ برده مي شدند(به دليل زخم کاري بر دولت بريتانيا در ملي شدن صنعت نفت)هيچ الزامي وجود ندارد هم اکنون هم عليه شخصيت هاي ملي ايران و مدافعان واقعي منافع ايران کودتا به همان شکل نظامي و يا نمونه مشابه انجام شود عقل سليم ايجاب ميکند از طرق کم هزينه تر ومطابق با مقتضيات امروزي انجام شود،بي شک کودتاي امروزي بسيار ريزنقش تر و هنرمندانه تر توسط انگليس انجام مي شود .(اشاره به پشتيباني کودتاي امريکا در ايران) (http://www.inroozha.com/news/002358.php)
اما کودتاي نوين مبتني است برکودتاي رسانه اي،اگر جمعيت،اقتصاد،جغرافيا و قدرت نظامي مواردي از اين قبيل به عنوان مولفه هاي قدرت تعريف مي شدند امروز ابزار رسانه اي و تبليغاتي بيش از اين موارد والبته در کنار اينها ومبتني بر همراهي افکار عمومي ميتواند از مولفه ها قدرت تلقي شود.
اگر زماني حضور موثر در سياست هاي يک کشور با حضورو تربيت فراماسونر، جاسوس درکاخ مي توانست زمينه اعمال اين مولفه ها را فراهم سازد امروز اين تمهيد شرايط بسيار آسانتر قابل انجام است.
و در تک تک خانه ها با يک رسانه تصويري مي توان شخصيت سازي کرد و يا از شکل گيري شخصيت هاي ملي با همين قدرت رسانه اي جلوگيري کرد و به همان اهداف دست يافت.(البته نگارنده معتقد نيست روش قديمي به کل منسوخ شده است)
در کيهان چاپ لندن تيتري در خصوص مذاکره ايران وامريکا به مضمون «مذاکره دو کر» چاپ شده بود و يا اگر دقت کنيدبه بازتاب پيغام اوباما و واکنش ايران به اين پيغام در»بي بي سي فارسي» به اين رويکردپي خواهيد برد، .
اساساً بريتانيا براي حفظ منافع خود موافق با ايجاد ارتباط بين ايران و ايالات متحده نبوده ون يست،حال براي حفظ اين معادله الزامي به حضور مستقيم فردي در دستگاه ديپلماسي ايران يا امريکا نيست،ه مين که رسانه ها شخصيتي بسازندو تبليغ کنند وبر سر کار بياورند که در دوران مسووليت وي امکان ايجاد ارتباط امريکا وايران وجود نداشته باشد ويا در نمونه ها وا مور مشابه نظرحداکثريشان تامين شود به هدف خود رسيده اند.(البته اين يک مثال پيش پا افتاده است)
در همين راستا يکي از اقدامات که در اهداف مشابه ارزيابي مي شود راه اندازي رسانه اي تحت عنوان»بي بي سي فارسي «است که تمام هم وغم خود را معطوف به تبليغات چندنامزد خاص نموده است .
اگر تحليل نگارنده در شخصيت سازي اين رسانه و رسانه هاي مشابه درست نباشد ،چند دليل کلي ميتواند در خصوص اين اقدام (تبليغات چندنامزد خاص)داشته باشد:
اول، اينکه بي بي سي يک رسانه مستقل است و دموکراتيک وداراي يک پرسنل وطن پرست که مصلحت سنجي مي کنند واين چند نامزد را به مصلحت کشور خود مي دانند.
دوم،اين سه نامزد تا حدودي منافع بيشتري از بي بي سي را تامين ميکنند.
سوم ،جهت دار عمل نمي کنند و در فضاي بي طرف صرفا افراد را معرفي ميکنند واين مردم هستند که بايد قضاوت کنند.
چهارم،افراد و پرسنل حاضر ناخواسته در جهت منافع دولت انگليس عمل ميکنند،و به عبارتي براي خود توجيه ميکنند.
گزينه اول بنفسه امري مخدوش است از اين جهت که اخلاق حرفه اي اجازه نمي دهد افرادي محدود مثلا 50 نفر پرسنل اين تلويزيون براي بينندگان خود مصلحت سنجي کنند وبه زعم خود افرادي را با ابزاري که دارند به خورد ملت دهند.به عبارتي هدف وسيله راتوجيه نميکندکه حتي ما اگرفردي مثل احمدي نژادحضورش را به ضرر اين مملکت تصورکنيم، بايکوتش کنيم واجازه حرف زدن ندهيم.
گزينه دوم ،محتمل است که اين سه گزينه منافع بيشتري از بي بي سي تامين کنندکه برفرض صحيح بودن اين گزينه بايد اذعان کرد بي بي سي بدنبال تامين منافع خود و افرادي محدود است به عبارتي، انگيزه شرافت مندانه ندارد،منافع مادي،سياسي و….
گزينه سوم،اي کاش اين گزينه مقرون به صحت باشد ،اما چند مورد اين گزينه را نقض ميکند،آن عبارت است اينکه به عنوان مثال نامزدي اکبر اعلمي ،با بازتاب خبري آن در رسانه هاي مختلف بجز بي بي سي و صدا وسيماي جمهوري اسلامي و ايرنا به هيچ وجه در اين رسانه مطرح نشد ونمي شود.شايد پاسخ به اين گزينه نقض، اين باشد که اعلمي شناخته شده نيست، اما فردي که دو سال رييس گروه دوستي پارلماني ايران وانگليس بوده و8 سال مجلس ايران متاثر از وي در ايده هاي کلان بوده است ،مي تواندناشناخته باشد؟! به فرض صحيح بودن اين فرض آيا رسانه قوي آن نيست که پديده ها را شناسائي کند تا تکراري هارا؟! شايد جايزه بهترين رسانه رابتوان به کسي داد که در2006 اوباما را پيش بيني ميکرد ويا در 83 احمدي نژاد را ويا در75 خاتمي را!
گزينه چهارم با اين فرض که پرسنل اين رسانه با توجيه وبه زعم خود رسانه وامکانات وابسته را غنيمت پنداشته وبه عنوان کورسوئي ، يرم 70 درصد به نفع ايران و 30 درصددر راستاي سياست هاي دولت انگليس استفاده ميکنند.فراموش نکنيم که بريتانيا اينقدر قاقول نيست که تريبون براي بهنود ايجاد کند تا از منافع ملي ايران دفاع کند! اينکه تريبون ساخته براي بهنود تا تمام هم غم خود را براي تبليغ خاتمي بکار ببرد هدفي و برداشتي دارد.از قديم گفتند:سلام هيچ گرگي بي طمع نيست
با اين اوصاف تنها راهکار مقابله با نکات منفي اين گزينه ها باتوجه به نداشتن رسانه مستقل ملي و داخلي همين اطلاع رساني محدود اينترنتي است البته بدون دسترسي به عوام و حنجره پاره کردن افرادي حراف به شرح نگارنده اين مقاله براي رفع تکليف از وظيفه تاريخي است،تصوير مصدق درتبعيدگاهش خواف نشان مي دهد که انگليس با مردان مبارز ايران وکسي که با آن درگير شده است، چه کرده است!! و جالب است اين کارها عملا در طول تاريخ بدست خود مردم اتفاق مي افتد، روشنگري مردم در اين امر يک وظيفه تاريخي براي خواص است.
بي بي سي با هدف متوسط کودتا و با اهدافي که در صدر مقاله به چند نمونه پيش افتاده آن اشاره شد در نزديک انتخابات وارد شده است.
البته نکته اي که خاطر نشان کردن آن خالی از لطف نيست اينکه خطر افرادي مثل اعلمي که وزيرامورخارجه وقت را ملزم به عدم پذيرش سفيري کرد که فارسي، ترکي، کردي را بهتر از زبان انگليسي ميدانست بيشتر است از فردي که سفير دولت بريتانيا در حضور وزير وي پا بر ميز ميگذاشت.
دکتر آزادبقا
منبع : وبلاگ حامیان اعلمی بوشهر
اعلمی:وقتی مساله کاندیداتوری احمدی نژاد مطرح شد نمایندگان اصولگرا آنرا نوعی طنز تلقی می کردند
روزي ملانصرالدین به ضيافتي رفت و چون لباس هاي وی مندرس و ساده بود كسي به او اعتنايي نكرد. ملا که به علت اصلی این بی اعتنائی پی برده بود آهسته محل را ترک و به خانه خويش رفت و لباس فاخري برتن کرده و به میهمانی بازگشت. اين بار صاحب خانه و خدم و حشم وی و دیگر حاضران در مجلس با احترام تمام از او پذيرايي نموده و او را در صدر مجلس نشاندند.
در هنگام صرف غذا ،ملا آستين لباسش را به ظرف غذا نزديك كرده و با صدای بلند گفت ای آستين تا می توانی پلو بخور!
حاضرين که از این رفتار ملّا کاملا متعجب شده بودند سبب را از وی جويا شدند. ملا در پاسخ گفت ؛ مرا نه به بخاطر خودم بلکه بخاطر این لباس احترام کرده و در صدر سفره نشاندید ، بنابراين این غذا هم حق لباسم است نه اعتبار و شخصیت حقیقی من!!
حکایت فوق در واقع زبان حال امروز ماست و تا حدود زیادی می تواند نحوه تعامل و واکنش تبعیض آمیز عده ای از تشکل های سیاسی و وسایل ارتباط جمعی داخلی و خارجی و همچنین بخش قابل توجهی از مردم ایران در مواجهه با اخبار مربوط به اشخاص مختلف را در شرایط کاملا برابر توضیح دهد.
مثلا به عوام اینگونه تلقین شده است که تنها کسانی مجاز به اظهار نظر در مورد مقولات دینی هستند که حتما به لباس روحانیت ملبّس باشند و اگر یک معمّم یا مدّاح در باره یک موضوعی اظهار نظری نماید ،غالبا سخن وی را به سخنان یک فرد غیر معمّم تحصیلکرده دانشگاهی که در مورد اسلام مطالعات عمیقی دارد ترجیح می دهند! شاید به همین دلیل یکی از همین عوام در مشهد به دکتر شریعتی گفته بود که تو دکتر هستی و باید به طبابت بپردازی لذا حق نداری در مورد دین اظهار نظر بنمائی!
برپایه این تفکر غلط ،در عرصه سیاست هم همین تلقی نادرست نهادینه و به یک اصل مبدل شده و همواره پلو معاويه چربتر است و حق را همیشه باید به زورمندان و صاحب منصبان داد!
بنابراین با وجود اینکه بسیاری از مردم و اغلب روشنفکران جامعه از وضع موجود که نتیجه عملکرد صاحب منصبانی است که تا کنون در مصدر قدرت بوده اند ،ناراضی هستند و مصرّانه خواهان تغییر می باشند ،اما زمانی که فصل انتخابات فرا می رسد همین افراد تحت تاثیر تلقیناتی که صورت می گیرد ،ناخودآگاه توجه اشان از میان هفتاد میلیون ایرانی صرفا معطوف به همان مشاهیر صاحب قدرتی می شود که در ایجاد وضع موجود سهیم هستند و می پندارند که بجز اعضای ثابت کلکسیون قدرت دیگران مطلقا شایسته احراز مقامات و مناصب کشوری و لشکری نیستند!
باین اعتبار همواره مقام و شهرت ناشی از تریبون های قدرت ،مهمترین مقیاس حق و باطل محسوب می شود و مادامیکه فردی صاحب قدرت و مقام نشده است اگر برترین سخن را هم بر زبان جاری سازد و یا از مطلوبترین عملکرد هم برخوردار باشد مورد بی اعتنائی قرار می گیرد ،اما به محض اینکه همین فرد به مقام و شهرتی رسید به مصداق خسرو هرچه کند شیرین بود ، گفتار و کردار نادرست او نیز حق جلوه داده می شود و اگر زباغ رعیت ملک خورد سیبی // برآورند غلامان او درخت از بیخ!
شاید مثال های زیر مقصود نویسنده را به مخاطبین خود بهتر منتقل نماید:
1-زمانی که برای نخستین بار در دفتر آقای موسوی خوئینی ها مدیر مسئول روزنامه سلام ،موضوع کاندیداتوری آقای خاتمی که پیش از آن وزیر فرهنگ و ارشاد بود مطرح شد ،بعضی از دوستان این پیشنهاد را نوعی شوخی تلقی کرده و می گفتند که خاتمی قادر به اداره وزارت ارشاد نبود تا چه رسد به اینکه عهده دار مسئولیت اداره کشور شود و بعضی ها هم اصرار داشتند که ایشان چهره کاملا ناشناخته ای است و بعید است که رای بیاورد.
همان دوستان امروز مدعی هستند که بجز خاتمی هیچ فرد دیگری قادر به نجات کشور و انجام اصلاحات نیست!
2-وقتی مساله کاندیداتوری آقای احمدی نژاد در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری مطرح شد ،بسیاری از نمایندگان اصولگرای مجلس هفتم و همه اصلاح طلبان داخل و خارج از مجلس آن را نوعی طنز تلقی می کردند و در نظرسنجی ها هم نام ایشان همواره در قعر جدول واقع و به یک درصد هم نمی رسید. اما همان اصولگرایان اینک وانمود می کنند که اجرای عدالت و تنها راه دفاع از اصول و منافع ملی و حقوق هسته ای و مقولاتی از این دست منوط به انتخاب مجدد احمدی نژاد و در صورت امکان مادام العمر رئیس جمهور شدن نامبرده است و اصلاح طلبان هم وی را جدی ترین رقیب میدان رقابت های ریاست جمهوری بشمار می آورند!
3-زمانی که آقای میر حسین موسوی سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی بود ، کسی باور نمی کرد که سردبیر جوان روزنامه جمهوری اسلامی فاصله میان روزنامه نگاری تا نخست وزیری را در ظرف چند ماه طی نماید. مثال های فراوانی از این دست وجود دارد که برای جلوگیری از اطاله کلام از آن خودداری می کنم.
بر همین اساس و پیش از آنکه افراد یاد شده مسئولیت ریاست جمهوری و یا نخست وزیری را عهده دار شوند، دامنه انتشار اخبارشان در رسانه ها هم بسیار ناچیز بود و چندان مورد توجه واقع نمی شدند ،اما با تغییر لباس ،صدر نشین رسانه ها گشتند بدون اینکه تغییری در مواضع گذشته آنان ایجاد شده باشد!
این دو نگاه کاملا متعارض که بر پایه افراط و تفریط استوار شده است ، زائیده همان تفکر غلطی است که می پندارد حق با قدرتمداران است و این خود مانوس با فرهنگ سلطانی است که تصور می کند خداوند تنها صاحبان قدرت را برای سلطنت کردن دائمی بر مردم خلق کرده است و آنان هرچه بگویند و انجام دهند عین حقیقت است!
لذا این دسته از افراد حتی اگر عطسه کرده و یا خمیازه هم بکشند تیتر اول بسیاری از رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی که نوعا در اختیار عوامل آنهاست به عطسه و خمیازه آنان اختصاص خواهد یافت و اگر نامزد شرکت در انتخابات ریاست جمهوری و نظایر آن شوند بازهمین فرآیند تکرار می شود و در این میان اساسا کسی بخود اجازه نمی دهد که از خود بپرسد این فرد یا افراد درمقایسه با دیگران از کدام حق و امتیاز و برجستگی بیشتری برخوردارند؟
در واقع تنها توجیهی که ممکن است در این زمینه ارائه شود این است که آنها جزء مشاهیرند و در جامعه شناخته شده هستند ،بدون آنکه ذائقه و تمایلات جامعه در این خصوص در نظر گرفته شود!
براستی آیا شهرت ناشی از تریبون های قدرت به تنهائی می تواند دلیل برتری و حقانیت کسانی باشد که مدتی را صاحب مقام و منزلت دولتی بوده اند و آیا به این بهانه می توان دیگران را از حق بیان دیدگاه های خود و استفاده از حق انتخاب شدن محروم کرد؟
رویکرد اغلب مطبوعات و نشریات و رسانه های دیداری و شنیداری نسبت به پدیده های مختلف ،حاکیست که پاسخ آنها به این سوال مثبت است!
از همین رو و با وجود اینکه براساس آموزه های روزنامه نگاری نوین ،»غیرمنتظره بودن» ،»نادر و شگفتی» ،… و «تازگی» یک رویداد هم از ارزش خبری برخوردارند ،اما متاسفانه ارباب جرائد و رسانه های دیداری و شنیداری با جیره بندی کردن و تعیین سهم خبری بر پایه قدرت و معطوف کردن ارزش خبری به مشاهیر و «شهرت» کاندیداها آنهم از نوع صاحبان قدرت و جاه و مال و مقام و بایکوت کردن نامزدهای شاخص دیگر ، تقشه اي كه از واقعیت ها و میدان رقابت ها به مخاطبان خود ارائه مي كنند. نقشه نادرستی است و لذا نه تنها مانع از مطرح شدن کاندیداهای اصلح فاقد شهرت و اعلام حضور آنان در میدان رقابت ها و ترویج دیدگاه هایشان می شوند و بدینوسیله مردم را از حق دانستن و برخورداری از حق انتخاب در دامنه ای وسیعتر محروم می کنند ،بلکه برخلاف شعارهای فریبنده ای که در مورد ضرورت تغییر سر می دهند،گردش قدرت را نیز تنها محدود و منصرف به اعضای دائمی کلکسیون قدرت و شهرتی می نمایند که مولود قدرت و تریبون های رسمی و انحصاری بوده است و این روش جز گرفتار شدن در یک دور باطل و تسلیم شدن در برابر وضع موجود که محصول اندیشه و عملکرد همین افراد بوده است ،حاصل دیگری ندارد.
این در حالیست که بسیاری از آیات قران و آموزه های دینی ما ،شخصیت زدگی را یکی از آفات و لغزش گاه های فکر و اندیشه معرفی کرده و با دعوت مردم به تفكر، انديشه و خردورزي ،آنها را از هرگونه شخصیت گرائی منع می کند. به بیان دیگر قران حق و باطل را مقیاس و سنگ محک شناخت اشخاص و شخصیت آنان بیان کرده و متذکر می شود که حق و باطل را نباید با قدر و مقام و شخصیت حقوقی افراد سنجید.
در واقع توصیه حضرت علی(ع) خطاب به حارث همدانی نیز اشاره به همین حقیقت می کند آنجا که فرمود:
» دين خدا نه به وسيله شخصيتها، بلكه با نشانه حق و راستي شناخته ميشود. پس حق را بشناس تا اهل حق را بشناسي و باطل را نيز بشناس، تا اهل آن را بشناسی«*
اما بنظر می رسد ،حتی برخورد بعضی از کسانی که خود را در صف نخبگان جامعه قلمداد می کنند با خبرهای مربوط به اشخاص و کاندیداهای مختلف ،بیش از آنکه مبتنی بر توصیه های قران و حضرت امیر باشد متکی به همان رفتاریست که میزبان یاد شده با ملانصرالدین داشته است و لاجرم ایجاد هرگونه تغییر خوشایندی در کشور تنها در رویا متصور است!!
زیرنویس:
* اعرف الحق تعرف اهله و اعرف الباطل تعرف اهله
نگاهی به انتخابات آتی ریاست جمهوری /آیا سکوت به نفعمان هست ؟
اما چه چیزی باعث بی تفاوتی مردم شده است؟
طیف اصولگرا برنده انتخابات پیشین بوده و در صورت عدم تغییر نظر آراء خاموش جامعه پیروزی خود را تکرار خواهد کرد و اصلاح طلبان نیز با معرفی کاندیداهای فرسوده ،نه انگیزه و اشتیاقی برای مردم پدید آورده و نه باعث تحرک روشنفکران جامعه شده اند .بنده به عنوان یک شهروند با قطعی شدن اشخاص فوق الذکر هیچگونه تمایلی به شرکت در انتخابات ندارم . چرا که نه از وضع موجود رضایت دارم که به خاطر حفظ آن به پای صندوق رای بروم و نه امیدی به این اشخاص منتسب به اصلاح طلبان دارم . در واقع اعتقاد راسخی به سخن هانا آرنت دارم که انتخاب میان بد و بدتر را غیراخلاقی می داند . چرا که انتخاب بد در مقابل بدتر موجب مشروعیت دادن به بد خواهد بود و زبان ما را در مقابل مظالم وی کوتاه خواهد کرد. نمی دانم خانم آرنت این تئوری را از روی تجربه کشف کرده اند یا با هوش تیز خود آن را پیش بینی کرده اند. ولی اقلا جامعه ایرانی آن را بخوبی تجربه کرده است . پس اگر به مطلوب بودن یک کاندیدا یقین نداشته باشیم و به خاطر پیشگیری از انتخاب گزینه بدتر ب گزینه بد را انتخاب نمائیم ،همان به که آن را تقدیم اقتدارگرایان کنیم تا به انتخاب خود یکی از گزینه های پیش رو را انتخاب کنند .
آیا سکوت در چنین شرایطی به نفع ماست ؟
آیا تیک-تاک ساعتی را که در جازدن ما در مقابل پیشرفت جهان از جمله بیخ گوش خودمان از ترکیه و پاکستان گرفته تا عراق و افغانستان را می شنویم؟
روزگاری که همسایگان ما زیر چکمه های ارتش اداره می شدند ، ما برای آزادی و آزادگی و استقلال انقلاب کردیم و اکنون ایشان گامهای دموکراتیزه شدن را آغاز کرده اند و حتی همسایگانی که زحمت مبارزه برای آزادی را نکشیدند ،حالا به زوراسلحه هم که شده نیل به دموکراسی را به آرامی و قدم به قدم شروع می کنند و ما به مرحله ای می رسیم که رئیس جمهور مملکت می گوید: «مردم حالشان از کلمه دموکراسی به هم می خورد».(قضاوت اینکه مردم حالشان از کلمه دموکراسی به هم می خورد یا خود ایشان را به شما خوانندگان محترم واگذار می کنیم.)
ازطرف دیگر اگر در همسایگی امان ترکیه بدون نفت و با مواجهه با شورشیان کرد به یکی از قطبهای اقتصادی منطقه تبدیل می شود،ما فقط با نفت 150 دلاری تورم می آفرینیم.
ما با گذر زمان توقف کرده ایم . نه قدمی در تثبیت دموکراسی در کشور برداشته ایم ، نه به ایفای حقوق اقوم کشور پرداخته ایم و نه راهکاری برای رفع تبعیض جنسیتی کرده ایم.
آیا آنقدر خواهیم نشست که قیمی برای کشور پیدا شود و به ما امر کند که توسعه بیابید یا اینکه فضای کشور را برای جنگ و کشتارهای داخلی و یا انقلاب دیگر آماده می کنیم ؟
به هر حال هر آنچه که هست نزدیک ترین راه اصلاح مملکت رفرم در وضعیت فعلی است که قدمهای آن را باید از همین الآن برداریم و سکوت برای ما که معتقد بر معضلات فوق می باشیم روا نمی باشد. اگر فیلتری به نام رد صلاحیت است ، ما از یک ماه مانده به این فیلتر مجبور به محافظت از آن نیستیم و محافظت از آن را به طرفداران آن وا می گذاریم و غریو آزادی را باید از هم اکنون سردهیم که فردا دیر است .
اینکه فعلا کارمان به شورای نگهبان نکشیده ،دلیلی برای فراموشی آن نیست و باید روی گزینه های مطلوب و معقولی سرمایه گذاری کنیم که رد صلاحیت غیرقانونی آنها منتهی به پرداخت هزینه بیشتری برای شورای نگهبان شود.
یعنی فارغ از اینکه این ردصلاحیتها منطقی می باشد و یا مطابق اصول دموکراسی است، روی اشخاصی باید کار کنیم که صلاحیت آنها با اصول حقوقی جمهوری اسلامی منافاتی نداشته باشد.
مثلا وقتی شخصی را به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری مطرح می کنیم که سابقه حکم قضایی دارد طبیعی است که شورای نگهبان بدون کمترین دغدغه ای با استناد به پرونده محکومیت او صلاحیت وی را مردود اعلام خواهد کرد . طبعا حساسیت من به معرفی فردی که دلایل ردصلاحیت آن موجه باشد این نیست که با فیلترهای قانونی و غیرقانونی انتخابات ایران موافقم . حساسیت بنده به خاطر این است که اگر انتخابات به الاکلنگ چپ و راست تبدیل شود و یک تعداد مهره سنتی از طرفین در صحنه حاضر شوند و بعد از گذشت موعد مقرر چپ بالا بیاید و راست پایین و برعکس ،ما با استناد به کاندیدای مشروع و لیکن نامطلوب برای اقتدار گرایان ،با قاطعیت انتخابات را تحریم کنیم و با مانور روی یک شخص و آماده کردن افکار عمومی جهت کاندیداتوری ایشان و ردصلاحیت ایشان هزینه برای شورای نگهبان نیز مضاعف خواهد شد و در این صورت هم با ردصلاحیت ایشان پیروز خواهیم بود و هم با تایید صلاحیت او. چرا که با ردصلاحیت ایشان ،تحریم برای افکار عمومی معنادارتر خواهد بود و تایید صلاحت ایشان نیز موجب گام هایمان را یزای خیز برداشتن به سوی آرمانهایمان استوارتر خواهد ساخت.
اعلمی به عنوان یک گزینه مناسب
طبق آنچه در فوق ذکر شد و دلایلی که شرح خواهم داد ،گزینه اکبر اعلمی می تواند گزینه مطلوبی باشد . چرا که:
1-دو دوره نماینده مجلس بوده و حتی بیش از ظرفیتهای مجلس جمهوری اسلامی عملکرد قابل قبولی داشته است . ایشان در دفاع از حقوق بشر و حمایت از دگراندیشان ، شخصیتی تاریخی در کشور ایران داشته اند و از لحاظ آماری شاید برجسته ترین شخصیت پارلمانی ایران در این زمینه بوده اند.
2-وی تا حدی در جامعه شناخته شده است که در فضای فقدان رسانه های آزاد برای خود نعمتی محسوب می شود . وقتی از کاندیدای ریاست جمهوری صحبت می کنیم از شخصیتی صحبت می کنیم که باید آرای کل ایران از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب را جمع کند .
اعلمی حداقل در آذربایجان بطور کامل شناخته شده است و اگر همه ما به مانور روی او بپردازیم با پیش زمینه ای قابل توجهی که در سایر نقاط ایران نیز دارا هستند ،جهت شناساندن ایشان به اقشار جامعه با مشکل جدی مواجه نخواهیم نشد.
3-یکی از شاخصه های مهم اعلمی شجاعت وی هست . او در مجلس این مسئله را به اثبات رسانده است . او در مجلس همان اندازه سنگ برداشت که بزند و سنگی برنداشت که نشان از نزدن باشد.او گاهی سنگهای وزینی را برداشت و با زدن آنها شجاعت خود را به اثبات رساند و برخلاف عمده رجل سیاسی ایران هیچگاه وام دار منابع قدرتی نشد که به خاطر واهمه از ایشان، خود را مؤظف به سکوت بداند.
4-او خود به صحنه آمده است و قول داده که تا آخر در صحنه بماند . حمایت قاطع از وی طبیعتا جدیت ایشان را بیشتر خواهد کرد . او وقتی احساس نموده که توانایی حضور در صحنه را دارد با قاطعیت در صحنه حاضر شد و نیازی به استخاره این و آن ندید!
5-او دو دوره از فیلتر شورای نگهبان گذشته و اگرچه در دور گذشته به خاطر رد صلاحیت از ادامه حضور بازماند ولی فیلتر شدن ایشان در حالی صورت گرفت که موافقان و طرفداران وی سکوت کردند و مخالفان آن تا آخرین لحظه فشار آوردند و رایزنی کردند.
6-اگر اینبار فشارهای مدنی موافقان اعلمی بیشتر شود تغییر معادلات محتمل است .
گرچه وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم در سالهای اخیر افول چشمگیری دارد ولی طبق نظر کارشناسان،هنوز دامنه بحران اقتصادی جهان به ایران نرسیده و یک فشار جدی در این وانفسا ،وضعیت مردم را به حالت غیرقابل تحملی تبدیل خواهد کرد.اقتصاد کشور در سالهای اخیر به حد بسیار بدی رسیده و یک شوک در اینچنین وضعیتی می تواند ،باعث آسیبهای جبران ناپذیری شود و در چنین شرایطی است که روشنفکران جامعه به مؤلفه اقتصادی به عنوان یکی از مؤلفه های مهم نگاهی ویژه به خصوص در این شرایط خاص داشته باشند .اعلمی هم به خاطر تجربه و هم به خاطر تحصیلات عالی در رشته اقتصاد، می تواند جوابگوی این بحران باشد و کشور را از یک تهدید بزرگ برهاند.
7-او رویکردی ملی دارد و منافع ملی را هم بخوبی می شناسد . او همواره در مجلس از منافع ملی دفاع نموده و اتفاقا همین موارد جو رسانه ای مناسبتری نسبت به سایر اعمال اعلمی داشته است.از طرفی به خاطر حضور در کمیسیون امنیت ملی و حضور در پارلمانهای دوستی کشورهای اروپائی و آسیائی آنهم به عنوان نقش اول باعث شناخت خوب وی از معادلات بین المللی شده است .
در روابط بین الملل نیز از شخصیت وی بی اطلاع نیستند و شاید شناخته ترین نماینده پارلمانی ایران می باشد و بیخود نیست که سازمان معتبر KDUN ،مؤسسه ای که در حد بین المللی رایزنی می کند ،سخنان وی را به عنوان مصداق وجودی خود انتخاب می کند و عملا نماینده ایران در این مجموعه محسوب می شود . گفتنی است که جمعی از مقامات اول اروپایی و روشنفکران برجسته جهان همردیف با اعلمی در لیست این سازمان قرار گرفته اند
کریم هاشمی پور
بیانیه اعلام نامزدی اکبر اعلمی در دهمین انتخابات ریاست جمهوری
در جمع خبرنگاران رسانه های مختلف ایراد شد:
بیانیه اعلام نامزدی اکبر اعلمی در دهمین انتخابات ریاست جمهوری
« ان الله يأمركم ان تؤدوا الامانات الي اهلها »
در سال 1357 انقلابی در ایران بوقوع پیوست تا با ریشه کن کردن اختناق و استبداد و میوه نامشروع آن یعنی قدرت مطلقه ،شهد آزادی و جمهوریت را به کام مردم بچشاند و به مدد معنویت و ارزش های اسلامی ،عزّت و کرامت انسانی را که به حاشیه رانده شده بود وارد متن نماید و بدینوسیله امکان و زمینه حاکمیت انسان بر سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود را فراهم سازد. اکنون سه دهه از انقلاب می گذرد و ما تنها شاهد فربه تر شدن قدرت و انتقال آن از یک طبقه به طبقه دیگریم بدون آنکه عملا در ساختار و شیوه توزیع قدرت و نظارت بر آن تغییر بنیادی حاصل شده باشد. لذا به موازات تمرکز هرچه بیشتر قدرت غیر پاسخگو و فربه تر شدن آن ،میل به مرید پروری وسرسپرده کردن مردم و برخورد قهری با هرگونه منتقد و معترض برخی از قدرتها در حال افزایش است که نتیجه آن از یکسو نهادینه شدن فرهنگ تملق و چاپلوسی بصورت سلوک و رفتار ایرانی ،بازتولید ناهنجاری ها و فساد در اشکال مختلف آن ، عمیقتر شدن شکاف طبقاتی ،توسعه و ترویج خرافه پرستی و تحمیق مردم ،دخالت در حوزه دین و اندیشه و استفاده ابزاری از مذهب و باورهای دینی برای توجیه و تحکیم قدرت ،تحدید حقوق اجتماعی و شهروندی و حقوق بشر به شیوه های گوناگون و به چالش کشیدن حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود با توسل به بدعتی بنام نظارت استصوابی و منزوی ساختن نخبگان جامعه و فرزندان اصلی و وفاداران به آرمان های اصیل انقلاب ،میلیتاریزه کردن کشور و جیره بندی جمهوریت و آزادی در وجوه مختلف آن به عنوان دو رکن اصلی دستاوردهای انقلاب آنهم به بهانه دفاع از نظام و جلوگیری از به مخاطره افتادن امنیت ملی و اشتیاق هرچه بیشتر برای انجام ماجراجوئی های مخلّ امنیت وازدیگرسو دایه مهربانتر از مادر شدن برای دیگران در حالیکه چنین دغدغه ای برای تامین رضایت میلیون ها تن از هموطنان داخل و خارج از کشور وجود ندارد، با گسترش نارضایتی ها دربرخی عرصه ها در داخل کشور و کاهش اعتبار و منزلت ملت ایران در خارج از مرزهای کشورمان مواجه می باشیم که برآیند این همه معطوف به درجا زدن در مرحله امنیت ،تضییع سرمایه های ملی ،تبدیل فرصت ها به تهدیدات و ناامید کردن ملت از انجام هرگونه اصلاحات است.
گرچه در سال 1376 تب اصلاحات با هدف تغییر و استیفاء حقوق ملت ،سراسر ايران را شعله ور ساخته و به هیات حاکمه نیز این فرصت را داد تا با تن دادن به پاره ای از اصلاحات ساختاری و روبنائی مانوس با آرمانهای موعود انقلاب ،مردم و بویژه طیف خاموش جامعه را دوباره با نظام حاکم آشتی داده و امید و نشاط را بر جامعه حاکم سازد، لیکن کارشکنی و مقاومت قدرت های خودکامه و ناکارآمدی و عدم کفایت دولت موسوم به اصلاحات و فرصت سوزی هائی که صورت گرفت و خصوصا مصادره شدن خیزش مدنی و اصلاح طلبانه مردم بنام یک جریان زیاده خواه و میراث خوار ، این بار نیز مانند مشروطه حرکت اصلاح طلبانه زمین گیر شده و برای چندمین بارمردم ایران را در کام گرفتن از یک فرصت تاریخی محروم ساخت. با این وصف ملت ایران برای تعیین مسیر سرنوشت خود و تغییر وضع نامطلوب به وضع مطلوب ،همچنان تشنه فروریختن مرزهای غیر قانونی قدرت های متمرکز و غیر قابل نظارت می باشد.
البته قانون اساسی موجود ،تغییرات اساسی در ساختار قدرت را بر نمی تابد اما در همین قانون منافذ و مجاری و ظرفیت هائی برای اصلاح امور وجود دارد که در صورت شناخت و بهره گیری مناسب از آن با حداقل امکانات نیز می توان تغییرات حداکثری را برای تامین رضایتمندی مردم ایجاد نمود. لیکن اصلاح امور در وهله نخست مستلزم آگاهی از واقعیت های ساختار قدرت و توزیع نامتعادل آن و شناخت مجاری و ظرفیت های قانونی مورد اشاره می باشد.
وانگهی اعتماد به خود و راهی که در پیش روست نخستین شرط پذیرفتن مسئولیت ها و تغییرات بزرگ است. قهرا مردان کوچک و مرعوب هرگز نمی توانند بانی و معمار تغییرات بزرگ باشند. تاریخ نشان داده است که تغییرات بزرگ به مردان بزرگ با عزم و اراده پولادین نیازمند است.
بزرگترین تفاوت مردان بزرگ با کوچک مردان در این است که مردان کوچک به مظلوم نمائی روی می آورند و مردان بزرگ در برابر ظالم می ایستند و حق مظلوم را مطالبه می کنند.
مردان بزرگ اراده می کنند و مردان کوچک تنها به آرزو کردن اکتفا می نمایند، مردان بزرگ چون دیگران بر زمین میافتند اما با تکیه بر عزم و اراده پولادین خود دوباره بر میخیزند ،در حالی که مردان کوچک از دلهرهی زمین خوردن ،پیوسته زمین گیرند. مردان بزرگ، بگونه ای زندگی میکنند که شرمسار خود نباشند و اگر مرگ آنان فرارسیده باشد ایستاده میمیرند تا مرگ را شرمسار خود سازند در حالی که مردان کوچک تنها میمیرند و شرمندگی را برزبان جاری می سازند. مردان بزرگ، در سراندیشههایی شکوفا و بالنده میپرورانند و در مسیر تحقق آنها، سبکبال و استوار گام برمیدارند و عاقبت ﺗﺎرﻳـﺦ را ﺷﻜﻮه می بخشند. در حالی که مردان کوچک، تنها به شکست و پیامدهای ناشی از آن میاندیشند.
اگر خدا یاری نماید می توان اراده کرد ، اندیشه های شکوفا و بالنده در سر پرورانید و در مسیر تحقق آنها گام برداشته و لاجرم تاریخ را شکوه بخشید و مرگ را هم شرمسار خود ساخت.
نظر باینکه کمی بیشتر از یک قرن پیش مشروطه به عنوان نقطه عطف تغییر و وادار کردن هیات حاکمه به قبول اراده ملت و سرآغاز توزیع قدرت و قانونگذاری و حاکمیت از تهران شروع شد و در نیمه های راه با پا پس گذاشتن تهران و زمین گیر شدن مشروطه ،مردانی چون سردار ملی و سالار ملی در همین خطّه حرکت نیمه کاره تهران را به سرانجام رسانده و مشروطه را جلا دادند ،بیاری و توکل به خداوند اکنون بنده نیز از همین نقطه نامزدی خود برای شرکت در دهمین انتخابات ریاست جمهوری را اعلام می کنم تا در صورت حمایت ملت ایران در یک حرکت کاملا مدنی و با استفاده حداکثری از ظرفیت های حداقلی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آرمان های فراموش شده نخستین انقلاب و تغییرات و تمنیّات اصلاح طلبانه مردم ایران که در دولت های پیشین فلج و زمین گیر شده است را به سرمنزل مقصود برسانم.
شخصا بر این باورم که این آرزو زمانی رنگ واقعیت بخود خواهد گرفت که مردم عزم خود را برای اصلاح امور و انجام تغییرات اساسی جزم کرده و به حمایت از کسانی برخیزند که عمل و کارنامه آنها معرف عزم و توانمندی آنها برای ایجاد تغییرات دلخواه است و چه زیبا فرموده است که «ان الله لا یغیرّ مابقوم حتی یغیّروا ما بانفسهم»
آشنایی با اکبر اعلمی
بجای بیوگرافی:
خلاصه ای از فراز و فرود های زندگی من
مقدمه: بیان جزئیات زندگی و ورود به حریم خصوصی خود و خانواده ام سه هدف عمده را تعقیب می کند؛
1_ شفاف بودن زندگی خود و خانواده ام ، ارتباط شفاف و صادقانه با کاربران و موکلین سابق و احتمالا ارضاء حس کنجکاوی آنان
2_ اصرار بیش از حد کاربران و بعضی از دوستان و پاسخ به ایمیل ها و سوالاتی که گاه و بیگاه از من پرسیده می شود و رفع هر گونه شبهات احتمالی که معمولا در مورد سیاستمداران پدید می آید
3_ ارائه یک الگوی عملی پر فراز و نشیب(منفی و یا مثبت) و انتشار تجربیات تلخ و شیرین برای کسانی که زندگی من برایشان اهمیت دارد.
در مرداد ماه سال 1333 در خانواده ای از اهالی آذربایجانشرقی چشم به جهان گشودم. نسل اندر نسل آذربایجانی بوده و پدر و مادرم هر دو متولد منطقه ای بنام هادیشهرند که از توابع شهرستان های جلفا و مرند به شمار می آید و در حاشیه رودخانه ارس واقع شده است، همان رودخانه ای که صمد بهرنگی را با همه خاطره ها ،دغدغده ها و آرزوهایش در کام خود کشید. پدرم از کارکنان راه آهن بود و حوالی سال 1320 باتفاق یکی از برادرانش از زادگاه خود به تهران منتقل شد. پس از ازدواج با مادرم در سال 1332، مدتی را در تبریز و تهران سکونت داشت تا اینکه در فاصله(1334-1333)محل خدمت او در رودسر و بندر شاه (بندر ترکمن ) تعیین گردید. شناسنامه مرا هم از همین بخش گرفت و در سال 1334 برای همیشه به تهران منتقل گردید.
در واقع من اولین محصول وصلت این زوج آذربایجانی بودم، اما اشتیاق فراوان پدر و مادر به ازدیاد نسل (و شاید هم بدلیل وفور نعمت و ارزانی مایحتاج اولیه) باعث شد تا صاحب پنج خواهر و سه برادر هم شوم. این استعداد و اشتیاق فراوان برای تکثیر نسل بین پدر و دو برادر مرحوم دیگرش، تقریبا یکسان بود، زیرا عموهای بنده نیز هر یک صاحب نزدیک به دوجین اولاد دختر و پسر شدند و ظاهرا این سه برادر در این خصوص رقابت تنگانتگی با یکدیگر داشتند و سعی می کردند تا گوی سبقت را از یکدیگر بربایند! یکی از برادرانم که پس از من به جمع خانواده پیوست، بیش از یکسال نتوانست مهمان ما باشد و در همان دوره شیر خوارگی به دیار باقی شتافت. همه برادران و خواهرانم زاده تهران هستند و بخش عمده ای از عمر و زندگی دستجمعی خانواده ما هم در جنوب تهران سپری شده است.
*دردسر های استقلال طلبی در نوجوانی
تا آنجا که بیاد دارم از همان ابتدا از غرور و روحیه خود اتکائی ،استقلال طلبی و عزت نفس خاصی برخوردار بودم و به همین سبب نیز از حول و حوش سنین 14یا 15 سالگی، تابستان ها از طریق انجام کارهای آزاد سعی می کردم که بخشی از پول توجیبی و نیازهای اولیه خود را تامین کنم. از انجام هیچ کار حلالی هم دریغ و ابائی نداشتم ،لذا در طول چند تابستان، مشاغلی نظیر؛ رانندگی و سرویس دادن به مدارس ،نقاشی ساختمان ،کار در کارگاه های نجاری، الکتریکی ،آهنگری و تعمیرگاه اتومبیل و حتی فروش محصولاتی نظیر؛ برنج و … را هم تجربه کردم، همه این کارها را هم شریف می دانستم و صد البته به تن پروری، وابستگی و دست نیاز به سوی دیگران دراز کردن ترجیح می دادم. همین امر و البته برخورداری از حس کنجکاوی و روحیه اعتماد به نفس نسبتا بالا و چاشنی شدن خرابکاری هائی که بر روی وسائل خانه پدری و گاهی خویشاوندانم انجام می دادم، باعث شد که تقریبا دربسیاری از کارها کم و بیش خودکفا شده و تعمیرکار خانواده و یا بقول یکی از پسر عموهایم همه کاره و هیچ کاره باشم. از اینرو نقاشی ،شیشه بری ،سیم کشی ساختمان ،تعمیر وسائل برقی ،بنائی و حتی بعضی از ظریف کاری های خانه را خود انجام می دادم.
* از گردو بازی تا بسکتبال برای گذران اوقات فراغت
تکواندو ،کشتی ،شنا ،فوتبال ،والیبال ،بسکتبال ،فوتبال دستی و شطرنج ،ورزش های مورد علاقه ام بودند و اوقات فراغتم را هم کم و بیش صرف انجام این ورزش ها می کردم (اغلب در باشگاه البرز واقع در سلسبیل- مرتضوی)، برای مدت بسیار کوتاهی «بکس» را هم تجربه کردم. در فوتبال در پست های دروازه بانی ،دفاع(بک) و خط حمله(فوروارد) بازی می کردم و اگر بجای وارد شدن به دنیای سیاست ،یکی از ورزش هائی را که برشمردم، بطور جدی و حرفه ای پیگیری کرده بودم، بطور حتم در یکی از رشته های فوق به مقام های قهرمانی هم نائل می آمدم.
در دوران نوجوانی(بین10تا 16سالگی) به فراخور سن، بازی هائی نظیر؛ الک دولک ،گانیه ،هفت سنگ ،قائم با شک، دوک بازی ،گل یا پوچ ،دوز بازی و البته گاهی هم تیله و گردو بازی،بهترین سرگرمی ما را در آنروزها تشکیل می داد. از ورق بازی(پاسور) و تخته نرد سر در نمی آوردم و به همین خاطر هم از دید بعضی ها در این خصوص امّل و واپسگرا به حساب می آمدم. اگر اشتباه نکنم، «کیهان بچه ها»، «دختران و پسران»، «جوانان» و بویژه مجله «دانشمند»، نشریات دلخواهم بودند و بدون استثناء آنها را مطالعه می کردم.
جد مادری ام پس از مرگ همسر اولش، اینبار در سال 1320 در تبریز تجدید فراش کرده و تا پایان عمر خود مقیم این شهرستان شد و تا آنجا که من بیاد دارم همیشه ساکن شمس تبریزی(دوه چی) بوده است. یکی از عموها و دو تن از خاله ها و تعداد زیادی از عموزاده ها و خاله زاده هایم نیز زاده و یا مقیم همین شهر بوده اند، از اینرو هر سال حداقل یکماه از اوقات فراغت و تعطیلات عید نوروز و تابستانی خود را هم بصورت انفرادی و یا همراه با خانواده در تبریز و یا زادگاه پدر و مادرم سپری می کردم.
چند سال پیش از انقلاب در یکی از تابستان ها برای اولین بار کشتی را در باشگاه و زورخانه «گیو» تحت مدیریت برادران سفیدی واقع در کوی حرمخانه (باغميشه قاپوسی) آغاز کردم.(1)
*شیطنت های دوران نوجوانی
تا 17 سالگی با درس و مشق میانه خوبی نداشتم. از همین رو در کلاس های چهارم ابتدائی، هفتم و هشتم (متوسطه)، برای کسب تجربه بیشتر در جا زدم! اما تا بخواهید در شیطنت و بزن بهادری نسبت به همسالان خودم پیشتاز بودم و بقول معروف از کسی نمی خوردم و در برابر دیگران هم کم نمی آوردم (فقط بجز ناظم مدرسه و دبیرستان که ناگزیر بودم تاوان درس نخواندن و شیطنت های کودکانه و نوجوانی را به آنان پس دهم).
از یکسو بدلیل کثرت جمعیت خانواده و از سوی دیگر دست و دلبازی پدر و کمی هم عدم دور اندیشی ایشان و مادرم ،بهترین روزهای زندگی ما از اول ماه با پاکت های پر از میوه پدر در بغل و هنگام عزیمتش از محل کار به خانه آغاز و تا بیست ،بیست و یکم برج ادامه می یاقت و پس از آن رو به افول می گذاشت تا جائیکه معمولا هفت ،هشت روز آخر ماه، اغلب هشتمان گروی نه مان بود و باز از اول برج روز از نو و روزی از نو، دوباره خوشی ها طلوع می کرد و در اواخر ماه همچنان به غروب می گرائید.
* تا دلتان بخواهد تعصبات کورکورانه ،امّا نماز ،بی نماز!
تا 17 سالگی نماز، بی نماز ،یعنی با وجود برخورداری ازتعصبات شدید به ظاهر مذهبی ،به انجام تکالیف دینی مانند نماز پایبند نبودم (اگر سن بلوغ مذهبی را 16 سال ملاک بگیریم و جنتی و سایر کسانی که کنتور دین سنجی آنها فعال است ،این قسمت را نادیده بگیرند ،یک سال نماز به خدا بدهکار شده بودم). با این وصف خواهرانم از هفت ،هشت سالگی ببعد(از 4-5 سالگی هم همیشه سرشان روسری بود)، کمی تا قسمتی بخاطر روحیات و تعصبات من! (از 12 سالگی ببعد هم بدلیل خواست و علاقه خود و تعصبات مادرم) هرگز بدون «چادر»(2) به خارج از خانه نمی رفتند و یا مانند همبازی های خود صبح تا شب در کوچه اتراق نمی کردند(در محله ما بجز خانواده من، سه خانواده دیگر هم سکونت داشتند که عمیقا پایبند آئین و رسومات مذهبی بودند. حاجی اعلائی معاون اسبق وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و معاون اداری و مالی اسبق سازمان غله ،داماد یکی از این خانواده ها شد و تا قبل از انقلاب همسر او با روبند در محل تردد می کرد). در کوچه ما هم کسی جرئت ایجاد مزاحمت برای دختران محل را نداشت والا سرو کارش با من بود!
تا آنجا که بیاد دارم بدون آنکه بدانیم که اساسا امام حسین(ع) برای چه به شهادت رسید و بدون آنکه بیاندیشیم که آیا امام حسین به عزاداری ما نیازمند است و یا این مائیم که باید در سوگ کرامت و انسانیت از دست رفته و فراموش شده خود ماتم بگیریم، از 12 تا 19 سالگی همیشه از اول ماه محرم به کمک چند تن از هم محلی های خود، بانی دایر کردن تکیه ای برای عزاداری امام حسین(ع) بودم، وانگهی در اعیاد مذهبی هم مسئولیت آذین بندی و چراغانی محل ،اغلب به عهده من بود و در محل پر جمعیت ما کمتر کسی راسا برای این قبیل امور داوطلب می شد و از خود اشتیاقی نشان می داد، همچنانکه گفتم با وجود اینکه یکسال پس از رسیدن به سن بلوغ نماز نمی خواندم اما به تقلید از مادر و خواهرانم از 12 سالگی اغلب روزه می گرفتم و افطار که می شد، با انواع و اقسام خوراکی هائی که مادرم تدارک دیده بود شکمی از عزا در می آوردیم.
*پیوند عقل و دین، نقطه عطف زندگی، غروب جهل و طلوع زندگی نوین
تحول اساسی در زندگی ام و نقطه عطف اشتیاق من به مطالعه و درس خواندن، از روزی آغاز شد که با الفبای دینی آشنا شدم. روزی دو تن از دوستان هم محله ای ام به اسامی «ه» و «م»(3)، که پدر یکی ظاهرا با ساواک همکاری داشت و پدر دیگری استوار شهربانی بود، به من گفتند که ما یک هیات داریم و هر هفته هم در خانه یکی از اعضا تشکیل می شود. از آنها خواستم که آن هفته هیات را در خانه ما برگزار کنند. پس از آنکه هیات تشکیل شد ،حاج امیدی متولی اصلی هیات در همان ابتدای تشکیل هیات رو به من کرده و پرسید که مقلد چه کسی هستی؟ من که برای اولین بار این واژه عجیب و غریب را شنیده بودم از او پرسیدم مقلد یعنی چه؟ در پی این پرسش،»ه» با صدای بلند زد زیر خنده و من هم برای اینکه کم نیاورم رو به او کرده و از او پرسیدم خوب تو بگو مقلد یعنی چه؟ او هم که از این واکنش من یکه خورده بود در پاسخم گفت؛ «نمی دانم»، بلافاصله باو گفتم پس بتو باید خندید، نه من! حاجی امیدی پیرمرد خوش مشرب و دنیا دیده سنتی هم بجای اینکه مهر تکفیر و ارتداد را بر پیشانیم بکوبد، با خوشروئی هرچه تمامتر خطاب به من گفت؛ «آفرین پسرم! لا اکراه فی الدین» در دین اجبار و اکراهی نیست و انسان چیزی را که نمی داند ،با شجاعت می گوید که نمی دانم و آنرا سوال می کند».
این جلسه با قرائت چند آیه قران و ذکر چند مساله از رساله عملیه به پایان رسید، اما نقطه عطفی شد برای آغاز زندگی جدید ، طرح سوال های نو و تحقیق پیرامون آنچه که اغلب از آن تقلید می کنند و لاجرم تقلیل و کمرنگ شدن خوشی های دنیوی و شروع مسئولیت ها و دردسر های جدید!
فردای همانروز از «ه» و «م» تقاضا کردم که با هم به مسجد محل برویم و آنها نماز خواندن را به من بیآموزند. امام جماعت آنروز مسجد محل، روحانی نسبتا باسوادی بنام (ع) بود.(4)امام جماعت که به نماز ایستاد، «ه» و «م» هم مانند دیگر نمازگزاران به او اقتدا کردند و من هم به تقلید از دیگران الله اکبر گفته و با آنها دولا راست می شدم. بعد از اینکه نماز جماعت به پایان رسید از دو دوستم با سماجت در خواست کردم که این بار بصورت انفرادی با صدای بلند نماز بخوانند و من هم به تقلید از آنها همه افعال و اذکار آنانرا تکرار می کردم. بعد از آن که از یکدیگر خداحافظی کرده و هر یک رهسپار خانه خود شدیم، در خانه از مادرم خواستم که با صدای بلند نمازش را بخواند تا من هم از او تقلید کنم. مادرم تاکید داشت که زن نمی تواند با صدای بلند نماز بخواند، با این وصف بنا بر اصرار من بدون اینکه نیت کند، چند رکعت نماز خواند و این تقلید ها از مادر و دوستانم همچنان ادامه یافت تا اینکه از مرز تقلید عبور کرده و وارد سرزمین بی کران تحقیق شدم و علاوه بر نماز ،بطور کامل با قرائت قران و تجوید و کم و بیش با تفسیر آن نیز آشنا شدم و از آنروز جلسات؛ قرائت قران محمد تقی مروت (پس از انقلاب به مصر رفت و ظاهرا در همانجا هم اقامت گزید. بسیاری از اساتید و قاریان برجسته امروزی نظیر آقای موسوی از شاگردان ایشان هستند) و حاج هوشنگ بادپا (پسرش محسن هم جزء قاریان و تواشیح خوان ها بود)(5)، تفسیر قران و آموزش صرف و نحو عربی مرحوم حاج آقا دمشقی (روحش شاد، اهل آذربایجان و مرد وارسته ،نیک سرشت، روشنفکر و زاهدی بود. علی صدقی مدیر عامل کنونی بانک ملی ایران هم پای ثابت و از شاگردان آنروز ایشان بود)، معارف مرحوم حاج آقا مظلومی و حاج آقا مظاهری، سخنرانی های مرحوم آیت الله مطهری و حسینیه ارشاد و سخنرانی ها و درس های اسلام شناسی و تاریخ ادیان مرحوم دکتر شریعتی(6)، تا زمانیکه دایر بود ،پاتوق همیشگی من شد.
محسن بادپا(5)که چند سالی هم از من کوچکتر بود تقریبا یار غار و همراه دائمی من در رفت و برگشت به جلسه قرائت قران استاد محمد تقی مروت بود و لذا گاهی هم در شکستن شیشه بزرگ مشروب فروشی پشت پادگان حرّ و مشروب های رنگارنگی که پشت آن چیده بودند و اغلب هم پاتوق چتر بازان و درجه داران پادگان همجوار بود(با پوزش از میگساران این میکده که در تعقیب و گریز ما متحمل زحمات فراوانی می شدند!!)، شریک جرم من می شد و با وجود پر نفس بودن در قرائت قران، همیشه در هنگام فرار از نفس کم می آورد!
همچنانکه پیش از این اشاره شد، نقطه عطف زندگی و اشتیاق زیادم برای ادامه تحصیل و مطالعه، از زمانی آغاز شد که با قران مانوس و با معارف دینی آشنا شدم. از این پس بر خلاف گذشته ،سوم متوسطه ببعد را بدون در جا زدن پشت سر نهادم و چنان پیشرفت کرده بودم که گاهی دبیر ریاضی از من می خواست که بجای او ریاضی را به همکلاسی هایم تدریس نمایم. دو سال آخر دبیرستان را بصورت شبانه خواندم و روزها هم کار می کردم و به فعالیت سیاسی می پرداختم، بخش عمده درآمدم هم صرف خرید کتاب های مذهبی ،علمی و سیاسی و نوارهای کاست عبدالباسط ،مصطفی اسماعیل، شیخ علی بنّا و شیخ طوخی و قادری می شد. در این مرحله جدید از زندگی ام خرید و مطالعه مجله دانشمند همچنان ادامه پیدا کرد اما نشریاتی مانند دختران و پسران و جوانان و اطلاعات هفتگی جای خود را به نشریاتی مانند «مکتب اسلام» داد. موسیقی دلخواه آنروز من هم اغلب خلاصه می شد در تواشیح و قرائت قران اساتید بزرگ مصری و سرودهای فلسطینی و گاهی اگر فرصت پیدا می کردم بعضی از نوارهای عارف ،گلپایگانی و ایرج را هم می شنیدم و به صدای آنها علاقمند بودم.
تا به امروز هم هرگز از شنیدن قرائت قران با صوت زیبای اساتید یاد شده سیر نمی شوم، با این تفاوت که آواز خوش خواننده های شهیری چون؛ شجریان، محمد اصفهانی، حسام الدین سراج، شهرام ناظری ،علیرضا عصار،بنان ،معین ،قمیشی (البته یکی دو تا از نوارهایش که از مضامین و محتوای ارزشمندی برخوردارند)، احسان خواجه امیری و رضا صادقی و چند نفر دیگر که در برخی سریال های صدا و سیما می خوانند ،به فهرست موسیقی ها و خوانندگان دلخواهم اضافه شده است.
صرفنظر از برخی کتاب هائی که مطالعه می کردم، زندگی ، عملکرد و آثار چند شخصیت در انتخاب مشی و شخصیت سیاسی، انقلابی آنروز من بسیار تاثیر گذار بودند. این شخصیت ها عبارتند از علی(ع) و نهج البلاغه اش، امام حسین(ع) ،چه گوارا ،فیدل کاسترو ،زنده یاد دکتر علی شریعتی ،مرحوم تختی و زنده یاد خسرو گلسرخی و دفاعیات جانانه اش در بیدادگاه آنروز.
از دانشکده خلبانی تا انجام عملیات پارتیزانی برای نیل به اتوپیا یا ناکجاآباد!؟
پس از گرفتن دیپلم، با انگیزه سیاسی در آزمون دانشکده خلبانی شرکت کردم و پس از پشت سر نهادن آزمایشات و مراحل بسیار سخت، به عنوان دانشجوی خلبانی پذیرفته شدم.(7)
پس از چند ماه آموزش ،هنگامی که متوجه شدم دستیابی به اهداف سیاسی(7)در این دانشکده و شغل انتخاب شده ناممکن است، پس از تعطیلات نوروزی متاسفانه دانشکده را برای همیشه ترک کرده و دیگر به آنجا بازنگشتم و لاجرم به عنوان سرباز صفر مرا به پادگان 05 کرمان اعزام (تبعید) کردند.
در پادگان 05 کرمان هم به فعالیت های سیاسی خود همچنان ادامه دادم تا اینکه پس از پایان دوره آموزشی به توپخانه اصفهان(واحد کاتیوشا) اعزام شدم و فعالیت های سیاسی در شهر اصفهان و این پادگان گسترش بیشتری یافت و با فتوای آیت الله خمینی و قبل از اینکه توسط رکن 2 ارتش دستگیر شوم شبانه با اسلحه از پادگان فرار کرده و خود را به تهران رساندم(8) و چون می دانستم که ماموران رکن 2 و یا ساواک به منزل ما مراجعه خواهند کرد، به نحوی به پدرم اطلاع دادم که اگر او را برای یافتن من تحت فشار قرار دادند، چگونه از خود عکس العمل نشان دهد و فردای همانروز خود را به سنندج رسانده و مدتی را در آنجا در منزل یکی از پسر خاله هایم که استوار ژاندارمری بود، به سر بردم. همانطور که پیش بینی کرده بودم، ماموران به خانه پدری ام مراجعه و او را با خود می برند و وقتی از او سراغ مرا می گیرند، پدرم خود را بی تاب و نگران وانمود کرده و از آنها می پرسد نکند که اتفاقی برای پسرم رخ داده است؟ آنها هم وقتی با نگاه های نگران و طلبکارانه او مواجه می شوند با گفتن اینکه پسرت با سرقت اسلحه از خدمت سربازی فرار کرده است و گرفتن تعهدی از او مبنی بر معرفی ام به آنها، پدر را آزاد می کنند.
قدری که آبها از آسیاب افتاد، دوباره به تهران بازگشتم و با امید دستیابی به مدینه فاضله ای که در رویاهای خود پرورش داده بودم،(غافل از اینکه مقدرات کشور و دین بدست امثال جنتی ها خواهد افتاد و پوستین وارونه ای را بر تن اسلام خواهند کرد و مدینه فاضله ما سر از ناکجاآباد در خواهد آورد!) بکمک م.پهلوان یکی از دوستانی که در لبنان دوره چریکی دیده بود(9)گروه مسلحانه سیاسی- فرهنگی «صدای حق» را تشکیل دادیم و علاوه بر تهیه و توزیع اعلامیه های انقلابی(اغلب شامل اعلامیه های آیت الله خمینی بود) و دیوار نویسی ،در مبارزات خیابانی هم مشارکت فعال داشتیم. در یکی از همین مبارزات خیابانی(میدان انقلاب و مقارن با حمله گارد شاهنشاهی به دانشگاه تهران_ 8/11/1357) در درگیری مسلحانه با ماموران(10)، به شدت از ناحیه دست و صورت و شکم مصدوم و توسط مردم و آمبولانسی که برای انتقال مجروحان به بیمارستان، در میدان انقلاب مستقر شده بود، ابتدا به بیمارستان هزار تختخوابی(امام خمینی) منتقل و چون توسط ساواک شناسائی شده بودم شبانه از طریق دوستانم در 10/11/57 به بیمارستان شفا یحیائیان منتقل و در بخش زنان با نام «حسین طاهری فرزند اسماعیل» و آدرس مجعول (نظام آباد- کوچه قاسمی پلاک 50) و شماره پرونده 09- 05- 10 تحت معالجه دکتر اکبرنیا قرار گرفتم(یکی از پزشکان بسیار مجرب و معتقد و متعهد که پس از انقلاب بدلیل بی مهری هائی که نسبت به او شد ایران را ترک کرده و به آمریکا رفت و امیدوارم که هنوز هم همچنان سالم و سر زنده باشد) و بالاخره پس از 25 روز در اثر اصرار زیاد من، دکتر اکبرنیا با ترخیصم موافقت کرد و در تاریخ 5/12/1357 از بیمارستان خارج گشته و برای حاکمیت یافتن یک طبقه جدید و رسیدن به وضعیتی که امروز در آن گرفتار شده ایم، دوباره به صف مبارزات مردمی پیوستم!(11)
چپ و راست دو تیغه یک قیچی؟
تا سال 1378 هیچیک از دوجریان موسوم به چپ و راست و اصلاح طلب و اصولگرا که قدرت را در انحصار خود و پیاده نظام های خویش داشتند ،به دلایلی که بتدریج در خاطرات خود به آنها اشاره خواهم کرد (بویژه بدلیل حفظ استقلال ،آزادگی ،صراحت لهجه ،و اجتناب از هر گونه باند بازی و سرسپردگی در برابر پدر خوانده های جریانات بی مبنای سیاسی )، مایل نبودند و اجازه نمی دادند تا در عرصه مدیریت کشور از یک سقف خاص و سهمیه ای که باند های قدرت برای شهروندان در نظر می گرفتند، عبور کرده و توانائی های خود را ظهور و بروز دهم.
در سال 1378 بطور مستقل (در اردوگاه اصلاح طلبان) در ششمین دور انتخابات مجلس ششم شرکت کردم و علیرغم تقلبات گسترده و همه کارشکنی هائی که در آن زمان صورت گرفت، با هزینه کردن تنها ده هزار تومان و حداقل امکانات ، در همان مرحله اول با کسب بی سابقه ترین رای مردم تبریز آذرشهر و اسکو در تاریخ انتخابات آذربایجانشرقی(12)، به عنوان نماینده اول این حوزه انتخابیه انتخاب و وارد نهاد موسوم به خانه ملت شدم و تا خرداد ماه 1387دو دوره متوالی در سمت و کسوت نماینده مردم تبریز ،آذرشهر و اسکو در مجلس شورای اسلامی خدمت کردم و عاقبت پاداش یک عمر خدمات و زحمات صادقانه و بدون کوچکترین طمع و چشمداشتی به مردم و کشورم را با مردود اعلام شدن اعتقاد و التزامم به اسلام، از سوی خدایگان عافیت طلب روی زمین دریافت کردم!!انّا لله و انّا الیه راجعون (13)
ترکیب و موقعیت کنونی اعضای تیم خانوادگی(برای شفافیت هر چه بیشتر!) ؛
در سال 1360 با همسرم که اهل تهران است ازدواج کردم. خطبه عقد این وصلت را رهبر و بنیانگذار انقلاب آیت الله خمینی خواندند و متناسب با جو آنروز ،یک مراسم بسیار کوچک و ساده هم با حضور اعضای درجه یک هر دو خانواده برگزار کردیم .
*بجز همسرم که از ابتدای زندگی خانه دار بوده اند ،دارای پنج فرزند می باشم که یکی از آنها پسر است و بقیه قرار است که چهار درب بهشت را برویم بگشایند. همه فرزندانم متولد تهران هستند و بجز دختر ته تغاری ام که امسال پیش دانشگاهی می خواند ،سه دخترم بترتیب سن؛ فارغ التحصیل دانشگاه در رشته های مهندسی علوم خاک ،مهندسی منابع طبیعی (از دانشگاه تهران) و تغذیه (از دانشگاه آزاد- واحد علوم تحقیقات تهران) هستند. پسرم نیز دانشجوی سال اول مهندسی مکانیک می باشد.
**پدرم اوایل (58) و قبل از اینکه سر و سامان یافتن فرزندانش را مشاهده کند، در اثر فشارهائی که متحمل گردید(به زعم او صدمات و لطمات وارده به من)، دق مرگ شده و جان به جان آفرین تسلیم کرد و پس از او رسما مسئولیت نگهداری و تر و خشک کردن هفت دختر و پسر قد و نیم قدش و سامان دادن به آنها به دوش من و مادرم افتاد(یکی از خواهرانم زمانیکه پدر در قید حیات بود ازدواج کرد). مادرم به لطف خدا در قید حیات است و بزرگترین نعمتی است که در حال حاضر از آن برخورداریم. از میان پنج خواهرم که همگی مزدوج می باشند، یکی از خواهرانم 2،3 سال اول انقلاب(61- 59) عضو سپاه بود و در قسمت حفاظت بیت آیت الله خمینی اشتغال داشت و پس از ازدواج با یکی از سپاهیان برای همیشه خانه دار شد و هم اکنون بجز یکنفر که از دهه اول انقلاب کارمند وزارت ارشاد بوده ،بقیه به شغل شریف خانه داری مشغولند و همسران آنها هم از همان شغل و سمتی برخوردارند که از بیست سال قبل دارا بوده اند و با کمال خوشوقتی بجز یکی از همسران خواهرانم که مهندس راه و از سال 59 عضو سپاه پاسداران بوده(از 15 سال پیش معاون یکی از کارخانجات وابسته به سپاه بوده و هست)، همگی کارمند ساده هستند. دو برادرم یکی به کار آزاد مشغول بوده و هست و دیگری هم بیست سال است که همچنان بصورت قراردادی کارمند ساده وزارت بازرگانی است. بجز دو تن از خواهر زاده ها که کارمند ساده و قرار دادی هستند، بقیه آنها یا بیکارند و یا به تحصیل اشتغال دارند.
یک برادر زن نیز دارم که از حدود بیست سال قبل به شغل قضاوت در محاکم دادگستری اشتغال دارد و متاسفانه بدلیل سلامت کاری و مالی اش، در چندین نوبت به عنوان قاضی نمونه انتخاب شده است!
در تبریز هم هیچگاه برادر و خواهر و برادر زاده و خواهر زاده ای نداشته ام تا کار و مسئولیتی را عهده دار شده باشند! همه افرادی که اشاره شد بجز مادر و دوتن از شوهر خواهرها متولد و مقیم تهران بوده و هستند و خوشبختانه(از نگاه من) و شوربختانه(از نگاه آنان)، نه تنها هیچیک از آنان از کوچکترین امتیاز و نعمات دو دوره نمایندگی ام در مجلس برخوردار نشده اند، بلکه گاهی هم نقمات و ترکش های دوران نمایندگی ام متوجه آنها شده است.
*تحصیلات و خلاصه سوابق و مسئولیت های قبل و بعد از انقلاب را می توانید در بخش مسئولیت ها «اینجا » مطالعه بفرمائید.
زیر نویس:
(1) به همت بعضی از مسئولان غیور و دلسوز این شهرستان، اخیرا این اثر تاریخی ثبت شده ارزشمند در آثار ملی هم با خاک یکسان شده است.
(2) گرچه هم اکنون نیز کم و بیش رگه هائی از این نوع تعصبات را نسبت به خانواده خود یدک می کشم ،اما یقین دارم که حجاب مساوی با چادر نیست و حتی چادر های مشکی که امروزه همسر و دختران و مادر و خواهرانمان بر سر می کنند ،نه تنها واجب نیست و هیچ نسبتی با اوامر و نواهی شرعی و دین اسلام ندارد ،چه بسا بدلیل آثار سوء آن بر روحیه بانوان ،استفاده از آن جایز نیز نباشد.
(3) اوایل انقلاب،»ه» مسیر زندگی خود را تغییر داد و «م» هم که شخص فهمیده ،مودب ،محجوب و با هوشی بود ، اوایل انقلاب توده ای شد و هم اکنون عضو هیات علمی دانشگاه است.
(4) داستان هوس بازی این فرد در قبل از انقلاب و مسئولیت پس از انقلاب و اتفاقاتی که برای وی رخ داد را در بخش خاطراتاینجا بخوانید.
(5) حاج هوشنگ بادپا از مردان بشاش ،با صفا و معتقدی است که در ارتش خدمت می کرد و تلاش زیادی را برای آشنا کردن و آموزش جوانان محل با قران صرف کرد. من همیشه پای ثابت هیات ایشان بودم و تقریبا مانند یکی از اعضای خانواده او شده بودم. در واقع یکی از بهترین و لذت بخش ترین خاطراتم مربوط به ایامی است که با حاج هوشنگ بادپا گذرانده ام. اگر دکوراسیون خانه اش تغییر نکرده باشد، یادگاری من باید همچنان در سقف یکی از اتاقهای خانه اش باقی مانده باشد. محسن بادپا پسر ارشد حاج هوشنگ بادپا اوایل انقلاب مدت کوتاهی را به عنوان مجری و مدرس قران در صدا و سیما مشغول بکار بود بر خلاف ما عاقلانه عمل کرد و ظاهرا در حال حاضر به کار خرید و فروش آهن اشتغال دارد.
(6)آنروز ها آخوندهای درباری و واپسگرا و پیروان چشم و گوش بسته آنها تبلیغ می کردند که شریعتی وهابی است!
(7) انگیزه و هدف اصلی از انتخاب این رشته، چگونگی ورود به دانشکده خلبانی، اتفاقاتی که در دوران دانشجوئی ام رخ داد ،شیوه ترک خدمت و همچنین استخاره هائی که حاج آقا دمشقی در این زمینه انجام داد را در بخش خاطرات «اینجا» مطالعه بفرمائید.
(8) خاطرات دوران سربازی و حوادث مربوط به این دوره و شیوه فرار از پادگان را می توانید در بخش خاطرات «اینجا» مطالعه بفرمائید.
(9) او هم پس از انقلاب به عضویت سپاه درآمد و هم اکنون کوچکترین خبری از وی ندارم و فقط آرزو می کنم، هر جا که هست سالم و در پناه خدا باشد.
(10) با توجه به اینکه در روز درگیری سر و صورت خود را با چفیه(همان پارچه ای که امروزه بعضی از بسیجیان جبهه ندیده و مخالفین هر منتقدی به گردن خود آویزان می کنند!)پوشانده بودیم، ظاهرا روزنامه آیندگان از این در گیری به عنوان درگیری چریک های فدائی خلق با ماموران رژیم یاد کرد، هر چند که شنیدم چریک های فدائی خلق هم در همانروز عملیاتی را انجام داده بودند، اما از کم و کیف آن اطلاعی ندارم.
(11) علت و نحوه جابجائی و بستری شدنم در بخش زنان را می توانید در بخش خاطرات «اینجا» مطالعه بفرمائید.
(12) پس از اعلام نتایج انتخابات مرحله اول انتخابات ششم مجلس ،در پی شکایت اینجانب از میان بیش از 800 صندوق رای، 5 صندوق بصورت تصادفی(رندوم) انتخاب و آرای آنها باز شماری شد که فقط در این 5 صندوق 1042 رای مرا منظور نکرده بودند(عدم قرائت بیش از 160 هزار رای در 800 صندوق)! ،مسئولان امر با این توجیه که شما انتخاب شده اید چه تفاوتی می کند که با چند رای کمتر به مجلس بروید، بر تقلبات گسترده سرپوش گذاشتند! با این وصف با حدود 190 هزار رای اعلام شده(بدون احتساب آرای قرائت نشده) که باز بی سابقه ترین رای تاریخ انتخابات این حوزه محسوب می شود ،به عنوان نماینده حوزه مذکور به مجلس ششم راه یافتم.
(13) خاطرات مربوط به انتخابات ششم را در بخش خاطرات «اینجا» مطالعه بفرمائید.
